معنی بغاز

بغاز
معادل ابجد

بغاز در معادل ابجد

بغاز
  • 1010
حل جدول

بغاز در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

بغاز در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

بغاز در فرهنگ معین

  • قطعه چوبی که کفاشان میان کفش و قالب گذارند، تکه چوبی که نجاران به وقت شکافتن چوب در شکاف آن گذارند. [خوانش: (بِ) (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
  • (بُ) [تر. ] (اِ. ) تنگه، باب، بخشی از دریا که دو خشکی را از هم جدا می نماید، یا دو دریا را به هم می پیوندد. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

بغاز در لغت نامه دهخدا

  • بغاز. [ب َ] (اِ) چوبی که کفشگران مابین کفش و قالب گذارند و درودگران بوقت شکافتن چوب بر رخنه ٔ آن نهند، و به این معنی بجای حرف ثانی فا هم گفته اند. (برهان) (از ناظم الاطباء). چوبکی که در شکاف چوبی بکوفتن داخل کنند. (غیاث). چوبی باشد که درودگران در حین شکافتن چوب در رخنه ٔ آن نهند و نیز چوبی را گویند که کفشگران در پس قالب نهند و بجهت اندام کفش و نجاران نیز در میان چوب دیگر نهند در وقت شکافتن. (سروری) (از فرهنگ نظام) (از مؤید الفضلاء). توضیح بیشتر ...
  • بغاز. [ب ُ] (ترکی، اِ) = بوغاز. به اصطلاح جغرافیا قطعه ٔ بازومانندی ازدریا که تنگ گشته مابین دو قطعه زمین واقع گردد و دو دریا را بهم مرتبط کند مانند بغاز داردانل. (ناظم الاطباء). آبنای تنگ و تنگه ٔ دریا، بوغاز. (از فرهنگ نظام). کلمه ترکیبست بمعنی گلو. مجاز. مضیق. گلوگاه. تنگه: بغاز داردانل و بسفر. گاهی قدما خلیج را بمعنی بغاز نیز استعمال کرده اند. (یادداشت مؤلف). باب. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بغاز در فرهنگ عمید

  • قطعه‌ای چوب که در کفش‌دوزی میان قالب کفش قرار می‌دهند،
    چوبی که نجار هنگام شکافتن چوب دیگر در شکاف آن می‌گذارد که از هم باز شود، فانه، پانه، فهانه، پهانه، بفار، گاز: ژاژ همی ‌خایم و ژاژم شده خشک / خار دارد همه چون نوک بغاز (ابوالعباس: شاعران بی‌دیوان: ۱۳۱)،. توضیح بیشتر ...
  • شعبه‌ای از دریا بین دو خشکی که دو دریا را به هم مربوط می‌سازد یا دو خشکی را از هم جدا می‌کند، تنگه، باب: بغاز داردانل،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

بغاز در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

بغاز در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

بغاز در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ترکی تنگه آبراه (اسم) ‎-1 قطعه چوبی که کفشگیران میان کفش و قالب گذارند پغاز فانه پانه فهانه، تکه چوبی که نجاران بوقت شکافتن چوب در شکاف آن گذارند پغاز فانه پانه فهانه. (اسم) قسمت آب باریکی که دو دریا را بهم متصل میکند و یا دو خشکی را از هم جدا مینماید مانند بغاز بسفر و بغاز دارد انل که اولی دریایی اسود را بدریای اژه (بحر الجزایر) متصل مینماید و آن هر دو آسیا را از اروپا جدا میکنند باب تنگه. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه