معنی برجسته

برجسته
معادل ابجد

برجسته در معادل ابجد

برجسته
  • 670
حل جدول

برجسته در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

برجسته در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • سرآمد، عالی، عمده، فحل، شاخص، مبرز، متشخص، متمایز، مشخص، ممتاز، مهم، چشمگیر، نمایان، برآمده، محدب، پسندیده، خوب، چالاک، چست. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

برجسته در فرهنگ معین

  • جمع تِ) (ص. )، جهیده، برآمده، ممتاز، عالی. [خوانش: (بَ جَ یا ]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

برجسته در لغت نامه دهخدا

  • برجسته. [ب َ ج َ ت َ /ت ِ] (ن مف مرکب) با افراز برآمده. (ناظم الاطباء). || جسته و جهیده. || چست و چالاک. (فرهنگ فارسی معین). || مناسب و لایق. (ناظم الاطباء). خوب و پسندیده و ممتاز و عالی. (فرهنگ فارسی معین). باموقع. (ناظم الاطباء). || شخص معروف و بزرگ. ج، برجستگان. (فرهنگ فارسی معین). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

برجسته در فرهنگ عمید

  • برآمده، بالاآمده، بلندی‌پیداکرده،

    بزرگ و معروف،
فارسی به انگلیسی

برجسته در فارسی به انگلیسی

  • Banner, Big, Convex, Cordon Bleu, Extraordinary, Grand, Illustrious, King, Leading, Noble, Notable, Note, Noted, Noteworthy, Outstanding, Over-, Par Excellence, Pre-Eminent, Preeminent, Prominent, Protuberant, Raised, Ranking, Salient, Select, Signal, Star, Supereminent, Surpassing,. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

برجسته در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

برجسته در فارسی به عربی

  • انتفاخ، بارز، بروز، رییس، سائد، سامی، شهیر، ضرب، ملحوظ
فرهنگ فارسی هوشیار

برجسته در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم صفت) جهیده، برآمده بالا آمده، شخص معروف و بزرگ. جمع: برجستگان، خوب پسندیده. -5 ممتاز عالی، چست چالاک. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

برجسته در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

برجسته در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید