معنی بامداد

بامداد
معادل ابجد

بامداد در معادل ابجد

بامداد
  • 52
حل جدول

بامداد در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

بامداد در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • باکر، بامدادان، پگاه، سپیده‌دم، شفق، صباح، صبح، فجر، فلق،
    (متضاد) شام، عشا. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

بامداد در فرهنگ معین

  • [په.] (اِمر.) صبح، بام.
لغت نامه دهخدا

بامداد در لغت نامه دهخدا

  • بامداد. (اِخ) نام پدر مزدک است که پسرش در زمان قباد ساسانی (490- 531 م. ) خروج کرد. (فرهنگ ایران باستان پورداود ص 8). و بهمین سبب او را مزدک بامدادان گویند: نخستین کس که اندر جهان مذهب معطله آورد مردی بود که اندر زمین عجم پدید آمد، اورا مزدک بامدادان نام بود و او را موبد موبدان گفتند. بروزگار ملک قباد که پدر نوشیروان بود خواست که کیش گبران به زیان آورد و راه نو در جهان گسترد. (سیاست نامه چ اقبال ص 237). در گزارش یک جمله ٔ وندیداد (فرگرد 4 بند 49) از مزدک بامدادان که بفرمان خسرو اول کشته شد نام برده شده است. توضیح بیشتر ...
  • بامداد. (اِخ) (کوه. ) بامداد کوه. حمداﷲ مستوفی گوید کوه بامداد به لر کوچک (لرستان) است و در زبده التواریخ آمده که بر آن سنگ که بجای هیمه بکار میدارند (= زغال سنگ)، اما از بخار و دودش جانوران میگریزند. (از نزهه القلوب چ لیدن مقاله ٔ سوم ص 192). در حدود بامداد کوه سنگی است که بدان نان و آش میتوان پخت و از رائحه ٔ آن جانوران میگریزند. (تاریخ گزیده نسخه ٔ چ عکسی ص 557). توضیح بیشتر ...
  • بامداد. (اِ مرکب) داده ٔ بام. آفریده ٔ فروغ. بخشیده ٔ روشنائی. داده ٔ صبح. || بام. گاه صبح. صبحگاهان. مقابل مساء. بُکرَه. (ترجمان القرآن). وقت طلوع فجر. پیش از طلوع آفتاب. (آنندراج). صبیحه. صباح. صدیع. صریم. (منتهی الارب). غدوه. بکره. (نصاب الصبیان). اُصبوحَه. (مهذب الاسماء). فلق. غَداه. بکور. وقت صبح. (از فرهنگ شعوری ج 1 ص 156). غُدُوّ. اَبکار. مقابل عشی. بَریم. شبگیر. صبح از وقت طلوع فجر تا طلوع آفتاب. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بامداد در فرهنگ عمید

  • بام، صبح، صبح زود، نزدیک طلوع آفتاب، سپیده‌دم،
فارسی به انگلیسی

بامداد در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

بامداد در فارسی به عربی

نام های ایرانی

بامداد در نام های ایرانی

  • پسرانه، پگاه، سپیده دم، نام پدر مزدک، صبح، نام پدر مزدک
فرهنگ فارسی هوشیار

بامداد در فرهنگ فارسی هوشیار

  • صبح و صبحگاهان، وقت طلوع فجر، صباح، پیش از طلوع آفتاب
فارسی به آلمانی

بامداد در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید