معنی اورند

اورند
معادل ابجد

اورند در معادل ابجد

اورند
  • 261
حل جدول

اورند در حل جدول

فرهنگ معین

اورند در فرهنگ معین

  • (اَ رَ) (اِ.) مکر، حیله.
  • (اَ رَ) (اِ.) فر، شکوه، شوکت.
لغت نامه دهخدا

اورند در لغت نامه دهخدا

  • اورند. [اَ رَ] (اِ) مکر و فریب و خدعه. (از ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (برهان) (انجمن آرا) (شرفنامه ٔ منیری). || شأن و شوکت و فر و شکوه و عظمت. (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) (برهان). فر و شکوه. (آنندراج) (انجمن آرا). || زیبایی و بها. (از ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (برهان). بها و زیبایی. (اسدی) (آنندراج) (برهان):
    سیاوش مرا همچو فرزند بود
    که با فرو با برز و اورند بود.
    فردوسی.
    || اورنگ و تخت و تاج و افسر. (آنندراج) (برهان) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا):
    هم از اختر شاه بهرام بود
    که با فر و اورند و بانام بود. توضیح بیشتر ...
  • اورند. [اَ رَ] (اِخ) نام یکی از پسران کی پشین پسر کیقباد که پدر لهراسب باشد. (ناظم الاطباء) (فرهنگ شاهنامه):
    که لهراسب بد پور اورندشاه
    که او را بدی آنزمان تاج و گاه.
    فردوسی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

اورند در فرهنگ عمید

  • تخت پادشاهی، سریر،
    [مجاز] فروشکوه و زیبایی، شٲن و شوکت: سیاوش مرا خود چو فرزند بود / که با فرّ و با برز و اورند بود (فردوسی: ۴/۳۳۹)،. توضیح بیشتر ...
  • اورندیدن
نام های ایرانی

اورند در نام های ایرانی

  • پسرانه، تخت پادشاهی، شکوه، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر لهراسپ شاه ایران و از نوادگان کی پیشتن پادشاهکیانی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

اورند در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید