معنی اعتراض

اعتراض
معادل ابجد

اعتراض در معادل ابجد

اعتراض
  • 1472
حل جدول

اعتراض در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

اعتراض در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • انتقاد، ایراد، بازخواست، تعرض، خرده‌گیری، مواخذه، نکته‌گیری، واخواهی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

اعتراض در فرهنگ معین

  • نکته گیری نمودن. 2- تعرض کردن. 3- (اِمص. ) واخواست. [خوانش: (اِ تِ) [ع. ] (مص ل. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

اعتراض در لغت نامه دهخدا

  • اعتراض. [اِ ت ِ] (ع مص) آفت رسیدن به زن از جن یا بیماری که مانع از وطی آن گردد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). یقال: اعترض من امرأته، با صیغه ٔ مجهول، یعنی عارضه ٔ بیماری ازجن به زن رسید که مانع از وطی او گردید. (از متن اللغه). || پیش آمدن کسی را به تیری پس انداختن بر وی و کشتن. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تعرض کردن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). کسی را پیش آمدن و بر کسی درآمدن در چیزی رحال کردن وگشتن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

اعتراض در فرهنگ عمید

  • منع کردن، بازداشتن،
    پیش آمدن و روبه‌روی کسی ایستادگی کردن،
    عیب گرفتن، خرده گرفتن، ایراد گرفتن، نکته‌گیری،
    (ادبی) در بدیع، آوردن جملۀ معترضه در بین کلام برای افادۀ معنی خاص،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

اعتراض در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

  • پرخاش، خرده گیری، خروش، واخواهی
فارسی به انگلیسی

اعتراض در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

اعتراض در فارسی به عربی

  • احتجاج، اِحْتِجاجٌ، الإحتجاج
عربی به فارسی

اعتراض در عربی به فارسی

  • بریدن , قطع کردن , جدا کردن , حاءل شدن , جلو کسی را گرفتن , جلو گیری کردن , جلوگیری , ایراد , اعتراض , مخالفت , استدلا ل مخالف. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

اعتراض در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

اعتراض در فرهنگ فارسی آزاد

  • اِعْتِراض، ایراد گرفتن، قبول نکردن، عرضه کردن، منع کردن. (در فارسی بمعنای عیب گرفتن، ایراد گرفتن، تَعَرُّض نمودن بیشتر استعمال میشود)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

اعتراض در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

اعتراض در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید