معنی اسرار

اسرار
معادل ابجد

اسرار در معادل ابجد

اسرار
  • 462
حل جدول

اسرار در حل جدول

فرهنگ معین

اسرار در فرهنگ معین

  • جمع سِرُ؛ رازها، نهانی ها، سرها، جمع سَرَر و سُرَر؛ خط ها و شکن های کف دست. [خوانش: (اَ) [ع. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
  • نهفتن، پوشیده با کسی سخن گفتن. [خوانش: (اِ) [ع.] (مص م.)]
لغت نامه دهخدا

اسرار در لغت نامه دهخدا

  • اسرار. [اَ] (ع اِ) ج ِ سِرّ. رازها. (منتهی الارب). نهانی ها. بنات الصدور. (المرصع). بنات الضمیر. (المرصع). رجوع به سِرّ شود:
    تو گوئی از اسرار ایشان همی
    فرستد بدو آفتاب اسکدار.
    عنصری.
    با وی [احمد بوعمرو] خلوتها کردی [سبکتکین] و شادی و غم و اسرار گفتی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 200).
    ندانم کس چنین اسرار گفتست
    ندانم کین چنین گوهر که سفتست.
    ناصرخسرو.
    عیبه ٔ اسرار نبی بُد علی
    روی سوی عیبه ٔ اسرار کن.
    ناصرخسرو.
    پنهان کند اسرار ملک لیکن
    اسرار سپهر آشکار دارد. توضیح بیشتر ...
  • اسرار. [اِ] (ع مص) پوشیدن. (منتهی الارب). پنهان کردن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (مجمل اللغه). || ظاهر کردن. (منتهی الارب). آشکار کردن. (تاج المصادر بیهقی) (مجمل اللغه). پیدا کردن. || رسانیدن: اسر الیه حدیثاً؛ رسانید به وی سخن را. (منتهی الارب). رسانیدن سخن بکسی بسرّ: و اذ اسرّ النبی ُ الی بعض ازواجه حدیثاً فلما نبأت به و اظهره اﷲ علیه عرف بعضه و اعرض عن بعض فلما نبأها به قالت من انبأک هذا قال نبأنی العلیم الخبیر. توضیح بیشتر ...
  • اسرار. [اِ] (ع اِ) بلغت مغربی اسم نبات بحری است. منبت او در آبهای ایستاده و سواحل دریا بخصوص دریای قلزم و ساحل جده است و در ابتداء روئیدن یک ساق بقدر ذرعی و شبیه بحی العالم است و چون محاذی روی آب شود ازو برگ و شکوفه شبیه بمورد ظاهر میشود و ثمرش بقدر فندقی مستطیل و مزغب و با اندک بشاعه و چون بخورند از قلیل او سدر و ازکثیرش سبات عارض میگردد و آن ثمر مرکب القوی و مسخّن و دلوک و بخور او جهت درد دندان و آشامیدن او با شیر تازه در محرور و با شراب در مبرود بغایت محرک باه و محلل صلابات و مفتح سدد و منعش حرارت غریزی و حابس بخارات و قدر شربتش از نیم مثقال تا یک درهم است و صمغ او لزج و بعد از خشکی شبیه بکندر در قوه و بارطوبت فضلی و جهت امراض بارده و رفع رطوبات از مفاصل بسیار مفید است. توضیح بیشتر ...
  • اسرار.[اَ] (اِ) قسمی بنگ. نوعی از حشیش و بنگ و چرس.

  • اسرار. [اَ] (اِخ) تخلّص حاج ملاهادی سبزواری حکیم. سبزواری. رجوع به هادی (حاج ملا. ) شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

اسرار در فرهنگ عمید

ترکی به فارسی

اسرار در ترکی به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

اسرار در فرهنگ فارسی هوشیار

  • رازها، ج سر پنهان وپوشیده کردن پنهان وپوشیده کردن
فرهنگ فارسی آزاد

اسرار در فرهنگ فارسی آزاد

  • اِسْرار، (اَسَرَّ، یُسِرُّ) پنهان کردن، مسرور ساختن، مکتوم و پنهان داشتن سر، آشکار کردن سرّ،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید