معنی آهو

آهو
معادل ابجد

آهو در معادل ابجد

آهو
  • 12
حل جدول

آهو در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

آهو در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • جیران، ظبی، غزال، گوزن، آک، عیب، وصمت، بیماری، مرض، ناخوشی، بد، ناپسند، نامقبول. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

آهو در فرهنگ معین

  • (اِ. ) عیب، نقص، بیماری، مرض، (ص. ) بد، ناپسند. [خوانش: [په. ]]. توضیح بیشتر ...
  • بره (بَ رِّ) (اِمر.) بچه آهو.
  • [په. ] (اِ. ) جانوری از خانواده تهی - شاخان، جزو راسته نشخوارکنندگان که اقسام مختلف دارد و عموماً دونده بسیار سریع و چابک و دارای دست و پای بلند و چشمان زیباست، غزال، مارال. ، پشت ~بسته بودن کنایه از: دور از دسترس بودن. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

آهو در لغت نامه دهخدا

  • آهو. (اِ) غزال. غزاله. ظبی. ظبیه. ابوالسفاح. فائر. ج، فور:
    بباغ اندر کنون مردم نبرّد مجلس از مجلس
    براغ اندر کنون آهو نبرّد سیله از سیله.
    رودکی.
    چون نهاد او پَهَنْد را نیکو
    قید شد در پَهَنْد او آهو.
    رودکی.
    آهو از دام اندرون آواز داد
    پاسخ گرزه بدانش بازداد.
    رودکی.
    اکنون فکنده بینی از ترک تا یمن
    یکچند گاه زیر پی آهوان سمن.
    دقیقی.
    آهو همی گرازد گردن همی فرازد
    گه سوی کوه تازد گه سوی راغ و صحرا.
    کسائی.
    آهو مر جفت را بغالد بر خوید
    عاشق معشوق را بباغ بغالید. توضیح بیشتر ...
  • آهو. (اِ) (از: آ علامت سلب و نفی به معنی نه و نا + هوک، به معنی خوب. عیب. نقص. خبط. خطا. ادمان خمر). عیب. نقص. ذمیمه. رذیله. صفت زشت. عوار. مقابل هنر، فضیلت:
    یک آهوست خان را چو ناریش پیش
    چو پیش آوریدی صد آهوش بیش.
    ابوشکور.
    خردمند گوید که مرد خرد
    بهنگام خویش اندرون بنگرد
    شود نیکی افزون چو افزون شود
    وز آهوی و بد، پاک بیرون شود.
    ابوشکور.
    هنرهاز بخت بد آهو بود
    ز بخت آوران زشت نیکو بود.
    ابوشکور.
    نکوهش رسیدی بهر آهوئی
    ستایش بد از هر هنر هر سوئی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

آهو در فرهنگ عمید

  • پستاندار و نشخوارکننده از راستۀ ‌شکافته‌سُم‌ها، با دست و پای دراز و باریک و چشمان زیبا که در دویدن معروف است: دیدی آن جانور که زاید مشک / نامش آهو و او همه هنر است (خاقانی: ۶۸)، یا رب آن آهوی مُشکین به خُتَن بازرسان / وآن سهی‌سرو خرامان به چمن بازرسان (حافظ: ۷۷۲)،
    * آهوی مشک (تاتار، تتر، ختا، ختن، خرخیز): [قدیمی] آهویی کوچک با موهای زبر و قهوه‌ای و دو دندان دراز به طول چند سانتی‌متر که بیشتر در کوه‌های هیمالیا یافت می‌شود و از ناف آن ماده خوش‌بو و سیاه‌رنگی به نام مشک به دست می‌آید،. توضیح بیشتر ...
  • عیب، نقص: بی‌آهو کسی نیست اندر جهان / تن‌وجان چو بپساود اندر نهان (فردوسی: ۷/۲۰۹)، جز آن‌کس ندانم نکوگوی من / که روشن کند بر من آهوی من (سعدی۱: ۱۳۳)،
    گناه، خبط، خطا، تقصیر،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

آهو در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

آهو در فارسی به ترکی

نام های ایرانی

آهو در نام های ایرانی

  • دخترانه، آهو، شاهد، معشوق، یکی از همسران فتحعلی شاه قاجار، جانور معروف که نام دیگر آن غزال است، آهو به زیبایی چشم و خرامش در رفتار شهرت دارد. توضیح بیشتر ...
تعبیر خواب

آهو در تعبیر خواب

  • اگر بیند که آهو رافرا گرفت، دلیل که کنیزک خوب روی او را حاصل شود. اگر بیند که گلوی آهو را ببرید، دلیل که دوشیزگی دختری را به برگیرد. اگر بیند ه آهو را از قفا گلو ببرید، دلیل که با کنیزکی به خلاف شریعت مجامعت کند. اگر بیند که پوست آهو را بکند، دلیل که با زنی غریب زنا کند. اگر بیند که پوست آهو همی خورد، دلیل که او را از زنی خوبروی مالی حاصل شود. اگر بیند که پوست آهو یا گوشت یا پیه او را عاید شد، دلیل کهم او را از زن مال رسد. توضیح بیشتر ...
  • اگر بیند که بی آن که گرد آهو رود، آهو بیفکند، دلیل کنیزکی یا زنی را دوشیزگی ببرد. اگر بیند که آهو وقت شکار بیفکند، دلیل که غنیمت یابد. اگر بیند ه آهو در خانه او بِمُرد، دلیل که از جهت زن، غم و اندوه به ا و رسد. اگر بیند که آهو را به سنگ یا تیز زد، دلیل که سخن ناسزا گوید زنی را - محمد بن سیرین. توضیح بیشتر ...
  • اگر بیند بچه آهو را گرفت یا کسی بدو داد، دلیل کند کمه وی زا از کمنیزکی فرزند آید. - جابر مغربی. توضیح بیشتر ...
ترکی به فارسی

آهو در ترکی به فارسی

گویش مازندرانی

آهو در گویش مازندرانی

  • از نام های مازندرانی برای نام گذاری قاطر و اسب، این نام...
  • آهو
  • نام گاوی که دور چشم آن سیاه باشد
فرهنگ فارسی هوشیار

آهو در فرهنگ فارسی هوشیار

  • غزال، غزاله، حیوانی از تیره نشخوار کنندگان
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه