گیج در جدول کلمات

گیج

گیج

  • (20 بهمن 1399) پیشنهاد توسط: Abdijafar کم حواس

  • (14 فروردین 1401) پیشنهاد توسط: کم حواس

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی گیج در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • گیج (فرهنگ معین): (ص.) پریشان، آشفته.
  • گیج‌ (فارسی به انگلیسی): Absent, Absent-Minded, Abstracted, Confounded, Dizzy, Dopey, Dopy, Giddy, Huggermugger, Lightheaded, Lost, Muddle-Headed, Perplexed, Punch-Drunk, Rocky, Scatterbrained, Sodden, Thunderstruck
  • گیج (لغت نامه دهخدا): گیج. (ص) پریشان و پراکنده خاطر. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). || احمق و ابله. (برهان قاطع) (لغت فرس اسدی) (معیار جمالی) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام). دنگ و منگ. سبک سر. سبکسار. خل. گول:
    ای فلک با رفعت و تعظیم تو چون خاک پست
    وی ملک با دانش و تدبیر تو معیوب و گیج.
    شمس فخری ...ادامه مطلب...
  • گیج (فارسی به عربی): ادهش، خافت، دائخ، غبی، مصاب بالدوخه
  • گیج (فرهنگ عمید): سرگشته، حیران،
    کم‌هوش،
    * گیج‌وگنگ: (صفت) [عامیانه] حیران، سرگشته،
    * گیج‌و‌ویج: (صفت) [عامیانه] سرگشته، حیران،
  • گیج (حل جدول): سرگشته، حیران
  • گیج (مترادف و متضاد زبان فارسی): بی‌حواس، بی‌هوش، پریشان‌حواس، حواس‌پرت، حیران، دبنگ، سرگردان، سرگشته، مات، متحیر، مست، منگ
  • گیج (گویش مازندرانی): چندش – بی نظم و کثیف، نفرت داشتن
  • گیج (فرهنگ فارسی هوشیار): پریشان، پراکنده خاطر، سبکبسار، منگ، سرگشته
  • گیج (فارسی به ایتالیایی): distratto
  • گیج (فارسی به آلمانی): Blöde, Borniert, Dumm, Duselig, Stumpf, Duselig, Schwindlig, Verrückt