معنی یمن

یمن
معادل ابجد

یمن در معادل ابجد

یمن
  • 100
حل جدول

یمن در حل جدول

  • کشور خجسته، سرزمین سبا، برکت و نیکبختی، کشورعربی
  • برکت، نیکبختی
  • کشوری در قاره آسیا
  • کشور خجسته، سرزمین سبا، برکت، نیک بختی، کشور عربی
فرهنگ معین

یمن در فرهنگ معین

  • (یُ مْ) [ع.] (اِ.) خیر و برکت، خجستگی.
لغت نامه دهخدا

یمن در لغت نامه دهخدا

  • یمن. [ی َ م َ] (ع اِ) سوی راست. یمین. (منتهی الارب). سوی دست راست. (ازناظم الاطباء). دست راست. ج، یمینات. (مهذب الاسماء). توضیح بیشتر ...
  • یمن. [ی َ] (ع مص) مبارک کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه). || مبارک و نیک بخت گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مبارک گردیدن. (ناظم الاطباء) (از متن اللغه). خجسته شدن. (آنندراج). || دست راست بردن کسی را. (منتهی الارب). به جانب دست راست بردن کسی را. (ناظم الاطباء) (از متن اللغه) (از اقرب الموارد). ورجوع به یُمن شود. || از سوی راست کسی آمدن. (منتهی الارب) (آنندراج). از جانب راست کسی درآمدن. توضیح بیشتر ...
  • یمن. [ی َ م َ] (ع مص) از سوی راست کسی آمدن. (آنندراج). و رجوع به یَمْن شود. توضیح بیشتر ...
  • یمن. [ی ُ] (ع مص) مبارک و نیکبخت گردیدن. (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || مبارک گردانیدن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغه). || به جانب راست بردن کسی را. (از اقرب الموارد). و رجوع به یَمْن شود. توضیح بیشتر ...
  • یمن. [ی ُ] (ع اِمص) نیک بختی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خجستگی. (دهار). میمنت. ج، میامن. (ناظم الاطباء). مبارکی. (آنندراج). نیک فالی. خوش اغوری. شگون. فرخی. فرخندگی. خوش شگونی. فال نیک. مقابل شُؤْم، فال بد. (یادداشت مؤلف):
    یمن همه بزرگان اندر یمین اوست
    یسر همه ضعیفان اندر یسار او.
    فرخی.
    همواره یمن باد تو را بر یمین
    پیوسته یسر باد تو را بر یسار.
    فرخی.
    هر سپاهی را که چون محمود باشد شهریار
    یمن باشد بر یمین و یسر باشد بر یسار. توضیح بیشتر ...
  • یمن. [ی ُ م َ] (ع اِ) ج ِ یمنه. (ناظم الاطباء). رجوع به یمنه شود. توضیح بیشتر ...
  • یمن. [] (اِخ) دهی از دهستان گله زن بخش خمین شهرستان محلات، واقع در 15هزارگزی خاور خمین و یکهزارگزی راه شوسه ٔ خمین به دلیجان، با 366 تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1). توضیح بیشتر ...
  • یمن. [ی َ م َ] (اِخ) ناحیتی است از عرب آبادان و خرم و با نعمت بسیار و کشت و برز و مراعی و در قدیم مستقر ملوک آنجا شهر سعده بوده و سپس صنعا مستقر ملوک گردیده است و شهرک جرش و ناحیت صمدان و شهر سام و شهر دمار و شهر منکث و شهر صهیب و سریر از این ناحیت است. (از حدود العالم). چون قوم عرب از مکه بنای تفرق گذارد، اینان به طرف راست تمایل کرده و سرزمین شان را به این مناسبت یمن خوانده اند چنانکه شام را به جهت تمایل شامیان به شمال چنین نامیده اند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

یمن در فرهنگ عمید

  • خیروبرکت، خجستگی،

    [قدیمی] نیک‌بختی،
فارسی به انگلیسی

یمن در فارسی به انگلیسی

  • Augur, Augury, Auspice, Luck, Omen, Portent, Presage, Yemen
فرهنگ فارسی هوشیار

یمن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • نیکبختی، خجستگی، مبارکی، شگون، خیر و برکت
فرهنگ فارسی آزاد

یمن در فرهنگ فارسی آزاد

  • یُمن، غیر از معانی مصدری، برکت،
  • یَمن، (یَمَنَ، ییمن) از طرف راست آمدن یا به طرف راست بردن
  • یُمن، یَمن، (یَمَنَ، یَیمُنُ) میمون و مبارک گردانیدن (از طرف خداوند)،. توضیح بیشتر ...
  • یَمَن Yemen، کشور کوچکی است در جنوب غربی عربستان با حدود 6 میلیون جمعیت و پایتختش صَنعا است،. توضیح بیشتر ...
  • یَمَن، «نظر به قصّه شیوای بلقیس محبوبه سلیمان و ملکه یمن در قرآن نام یَمَن رابه تشبیه و استعاره به معنی شهر استعمال کنند» (نقل از اسرار الآثار)،. توضیح بیشتر ...
  • یَمَن، طرف راست، سمت راست،
واژه پیشنهادی

یمن در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه