معنی یخ بستن

یخ بستن
معادل ابجد

یخ بستن در معادل ابجد

یخ بستن
  • 1122
حل جدول

یخ بستن در حل جدول

لغت نامه دهخدا

یخ بستن در لغت نامه دهخدا

  • یخ بستن. [ی َ ب َ ت َ] (مص مرکب) فسرده شدن و منجمد گشتن آب. (ناظم الاطباء). بسته شدن آب و موج ومانند آن. (آنندراج). یخ زدن. افسردن. فسردن. منجمدشدن. انجماد. (یادداشت مؤلف): چون به کنار جیحون رسید یخ بسته بود بفرمود تا کاه بر روی یخ بند پاشیدند و بگذشتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 187).
    یخ بست همه چربی و شیرینی بقال
    لیکن عسل و روغن ازآنها همه یخ بست.
    بسحاق اطعمه.
    بر صفحه ٔ جبهه موج چین یخ بندد
    بر روی چراغ آستین یخ بند
    از غایت تأثیر هوا زاهد را
    وقت است که سجده بر زمین یخ بندد. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

یخ بستن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

یخ بستن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

یخ بستن در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

یخ بستن در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

یخ بستن در فارسی به ایتالیایی

واژه پیشنهادی

یخ بستن در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید