معنی یاب

یاب
معادل ابجد

یاب در معادل ابجد

یاب
  • 13
حل جدول

یاب در حل جدول

  • امر به یافتن
فرهنگ معین

یاب در فرهنگ معین

  • (ص.) نابود، ضایع، بیهوده.
  • (اِفا. ) در ترکیب، به صورت مزید مؤخر به معنی یابنده آید: دیریاب، فلزیاب. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

یاب در لغت نامه دهخدا

  • یاب. (ص) نابود و هرزه و بی ماحصل. ضایع و بکار نیامدنی. (برهان). هرزه و بی معنی. (آنندراج). نابود و هرزه و بی معنی. (جهانگیری). نابودو ضایع و فانی و بی فایده و بیهوده و هرزه و ناچیز وبی ثمر و بی حاصل و بی سود. (ناظم الاطباء):
    دنیا خود جست و نجستی تو دین
    چیست به دست تو جز از باد و یاب.
    ناصرخسرو.
    جز به مدح او سخن گفتن همه باد است و دم
    جزبه مهر او هنر جستن همه یاوه است و یاب.
    سوزنی.
    || (اِ) صورت و پیکر. (از شعوری). توضیح بیشتر ...
  • یاب. (نف مرخم) پیداکننده. یابنده. (برهان). یابنده. (جهانگیری) (آنندراج). یابنده و پیداکننده مانند باریاب یعنی کسی که اذن دخول در دربار پادشاهی حاصل کرده و می تواند به حضور برود. و راهیاب پیدا کننده ٔ راه. و کامیاب آنکه آرزوی خود را دریافته است و نیک بخت و سعادتمند. (از ناظم الاطباء). یاب نعت فاعلی مرخم (برابر با ریشه ٔ مضارع فعل) است که جز در ترکیب بکار نرود مگر بندرت و در ترکیب، صفت فاعلی (= یابنده) و صفت مفعولی (= یافت) سازد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

یاب در فرهنگ عمید

  • یافتن
    یابنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): کامیاب، شرفیاب،
    یافته‌شده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): کم‌یاب، نایاب،. توضیح بیشتر ...
  • ضایع،
    نابود،
    بیهوده، هرزه، یاوه، به‌کارنیامدنی: جز به ‌مدح او سخن ‌گفتن همه باد است و دم / جز به مهر او هنر جستن همه یاوه‌ست و یاب (سوزنی: لغت‌نامه: یاب)، دنیا خود جَست و نجُستی تو دین / چیست به ‌دست تو به‌جز باد و یاب (ناصرخسرو: ۱۴۱)،
    (اسم) روی، سیما، صورت،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

یاب در فرهنگ فارسی هوشیار

  • نابود و هرزه وبی معنی، فانی و بیفایده پیدا کننده، یابنده
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید