معنی گوالیدن

گوالیدن
معادل ابجد

گوالیدن در معادل ابجد

گوالیدن
  • 121
حل جدول

گوالیدن در حل جدول

فرهنگ معین

گوالیدن در فرهنگ معین

  • (گُ دَ) (مص ل.) رشد کردن، بالیدن.
لغت نامه دهخدا

گوالیدن در لغت نامه دهخدا

  • گوالیدن. [گ ُ دَ] (مص) (از: گوال + -یدن، پسوند مصدری) قیاس شود با بالیدن. هندی باستان، وی + ورذ (نمو کردن، رشد کردن). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). بالیدن و نمو کردن، اعم از انسان وحیوان. (برهان) (آنندراج). اِرباء. اِنماء: ایفاع، گوالیدن کودک و نزدیک بلوغ رسیدن. تفالی، گوالیدن گیاه. طَمْی، گوالیدن گیاه. مید. مَیَدان، گوالیدن. (منتهی الارب). نتو. نشوء. (صراح). نمو. نما. برکت. ریع. فزون شدن. || اندوختن. الفختن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

گوالیدن در فرهنگ عمید

  • بالیدن، نمو کردن، رشد کردن،
    (مصدر متعدی) اندوختن و جمع کردن: بزرگان گنج سیم‌و‌زر گوالند / تو از آزادگی مردم گوالی (طیان: شاعران بی‌دیوان: ۳۲۰)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

گوالیدن در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

گوالیدن در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید