معنی گزند

گزند
معادل ابجد

گزند در معادل ابجد

گزند
  • 81
حل جدول

گزند در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

گزند در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آزار، آسیب، آفت، بلا، خدشه، خسران، زیان، صدمه، ضرر، لطمه، مضرت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

گزند در فرهنگ معین

  • آسیب، آفت، چشم زخم. [خوانش: (گَ زَ) [په.] (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

گزند در لغت نامه دهخدا

  • گزند. [گ َ زَ] (اِ) پهلوی ویزند (حیف، غصه، غم) پارسی جدید گوزند، گزند (شکل جنوب غربی) بزندی (شکل شمال غربی) ایرانی باستان احتمالاً وی - جنتی، از گن (زدن). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). آسیب و آفت و رنج. (برهان) (آنندراج):
    بدان رنج پاداش بند آمده ست
    پس از بند بیم گزند آمده ست.
    فردوسی.
    دگر گفت مردم نگردد بلند
    مگر سر بپیچد ز راه گزند.
    فردوسی.
    نترسید اسفندیار از گزند
    ز فتراک بگشادپیچان کمند.
    فردوسی.
    به آبشور و بیابان پر گزند افتد
    بماندش خانه ٔ ویران ز طارم و ز طرر. توضیح بیشتر ...
  • گزند. [گ َ زَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان تمن بخش میرجاوه ٔشهرستان زاهدان، واقع در 43000گزی جنوب باختری میرجاوه و 6000گزی باختر راه فرعی میرجاوه به خاش. دارای 50 تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8). توضیح بیشتر ...
  • گزند. [گ َ زَ] (اِخ) دهی است از دهستان طبس مسینا بخش درمیان شهرستان بیرجند، واقع در 89هزارگزی جنوب خاوری درمیان و 14هزارگزی شمال طبس چشمه. هوای آن گرم و دارای 5 تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. معدن گل قرمز دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

گزند در فرهنگ عمید

  • آسیب، آزار،
    آفت،
    رنج،
    چشم‌زخم،
    * گزند خوردن: (مصدر لازم) آسیب دیدن،
    * گزند دیدن: (مصدر لازم) [قدیمی] آسیب دیدن، صدمه‌ دیدن،
    * گزند رساندن: (مصدر متعدی) [قدیمی] آسیب ‌رساندن، صدمه ‌زدن،
    * گزند رسانیدن: (مصدر متعدی) [قدیمی] = گزند رساندن. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

گزند در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

گزند در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

گزند در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید