معنی گریزگاه

گریزگاه
معادل ابجد

گریزگاه در معادل ابجد

گریزگاه
  • 263
حل جدول

گریزگاه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

گریزگاه در مترادف و متضاد زبان فارسی

لغت نامه دهخدا

گریزگاه در لغت نامه دهخدا

  • گریزگاه. [گ ُ] (اِ مرکب) جائی که گریخته بدان پناه گیرد. (آنندراج). مَفَرّ. مَحیص. مَفیض. (منتهی الارب): عاجز نمیکند او را هیچ دشوار و مفر و گریزگاهی نیست هیچ احدی را از قضای او. (تاریخ بیهقی). جیحون بزرگ در پیش است و گریزگاه خوارزم سخت دور. (تاریخ بیهقی). و دانید که اینجا گریزگاهی نیست باید که مراامروز و امشب مهلت دهید. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 101). میل گریز به کمر فرار محکم ببستند و همه به گریزگاهی پنهان بنشستند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

گریزگاه در فرهنگ عمید

  • جای گریختن، محل مناسب برای گریختن،
    (ادبی) جایی از نطق یا نوشته یا قصیده که می‌توان در آنجا به ‌مناسبتی از موضوع سخن به ‌موضوع دیگر گریز زد،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

گریزگاه در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

گریزگاه در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

گریزگاه در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به آلمانی

گریزگاه در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید