معنی گرم کردن

گرم کردن
معادل ابجد

گرم کردن در معادل ابجد

گرم کردن
  • 534
حل جدول

گرم کردن در حل جدول

لغت نامه دهخدا

گرم کردن در لغت نامه دهخدا

  • گرم کردن. [گ َ ک َ دَ] (مص مرکب) به آفتاب یا آتش و غیره: تسخین. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). اِحماء. حرارت دادن:
    ملک را گرم کرد آن آتش تیز
    چنانک از خشم شد بر پشت شبدیز.
    نظامی.
    || کنایه از شتاب کردن و تعجیل نمودن. (برهان) (آنندراج). || تند راندن. به جولان درآوردن:
    پس اندر همی راند بهرام نرم
    بر او بارگی را نکرد ایچ گرم.
    فردوسی.
    چو با مهتران گرم کرد اسب شاه
    زمین گشت جنبان و پیچان سپاه.
    فردوسی.
    شاه [اسکندر] چشم بر ملکاناسوت [پادشاه مصر در میدان جنگ] نهاده بود، اسب از دنبال او گرم کرد و اورا به کمند گرفت. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

گرم کردن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

گرم کردن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

گرم کردن در فارسی به عربی

  • اطه، حراره، دافی، فرن
فرهنگ فارسی هوشیار

گرم کردن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (مصدر) حرارت دادن گرما دادن، شتاب کردن تعجیل کردن، تند راندن سریع راندن: . اسب از دنبال او گرم کرد و او را بکمند گرفت، بقهر و غضب درآمدن تحریک کردن: چه باید خویشتن را گرم کردن ک مرا در روی خود بیشرم کردن ک (نظامی)، حریص ساختن. یا آبی گرم کردن با کسی با او جماع کردن. یا جایی گرم کردن. ساکن شدن در جایی. یا چشم گرم کردن. اندکی گفتن، یکدیگر را سیر نگاه کردن: زمانی بهم چشم کردند گرم از آن پس گرفتند رو نرم نرم. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

گرم کردن در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

گرم کردن در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید