معنی گرسنه

گرسنه
معادل ابجد

گرسنه در معادل ابجد

گرسنه
  • 335
حل جدول

گرسنه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

گرسنه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • جایع، گشنه، ناشتا، قحطی‌زده،

    (متضاد) سیر
فرهنگ معین

گرسنه در فرهنگ معین

  • (گُ رُ نِ) (ص.) مقابل سیر. مجازاً: بسیار نیازمند.
لغت نامه دهخدا

گرسنه در لغت نامه دهخدا

  • گرسنه. [گ ُ رِ / رُ ن َ / ن ِ / گ ُ س َ / س ِ ن َ /ن ِ] (ص) به ضم اول و کسر دوم و چهارم (در لهجه ٔ مرکزی) و نیز به ضم اول و دوم و فتح چهارم و در شعر بضرورت به ضم اول و سکون دوم و فتح سوم و چهارم. پهلوی، گورسک و گورسکیه، تهرانی، گشنه، گیلی، ویشته. مخفف آن «گرس »، «گسنه » کسی که محتاج بخوردن غذاست. آن که احساس احتیاج بخوردن کند. (حاشیه ٔ برهان چ معین). ترجمه ٔ جائع و در این ترکیب برای نسبت نباشد مثل تش و تشنه و گرسنه و بفتح دوم نوعی از تصرف است و مخفف آن گسنه است. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

گرسنه در فرهنگ عمید

  • انسان یا حیوان که معده‌اش خالی و محتاج غذا باشد،
    [مجاز] حریص، آزمند،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

گرسنه در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

گرسنه در فارسی به ترکی

فرهنگ فارسی هوشیار

گرسنه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (صفت) آنکه احساس احتیاج بخوردن غذا کند جایع: بس گرسنه خفت و کس ندانست که کیست بس جان بلب آمد که برو کس نگریست. (گلستان) جمع: گرسنگان. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

گرسنه در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه