معنی گرزه

گرزه
معادل ابجد

گرزه در معادل ابجد

گرزه
  • 232
حل جدول

گرزه در حل جدول

فرهنگ معین

گرزه در فرهنگ معین

  • (گَ زِ) (اِ.) مار بزرگ، نوعی مار بد زهر و کشنده.
  • (گِ زِ) (اِ.) موش.
لغت نامه دهخدا

گرزه در لغت نامه دهخدا

  • گرزه. [گ َ زَ / زِ] (اِ) نوعی از مار است و بعضی گویند ماری باشد سبزرنگ و پرخط و خال و زهر او زیاده از مارهای دیگر است و هیچ تریاقی به زهر او مقاومت نکند. (جهانگیری) (برهان). ماری که سرش چون گرز بزرگ باشد. (انجمن آرا) (آنندراج). کفچه ٔ مار بزرگ. (غیاث) (آنندراج). افعی. (دستوراللغه): مریخ دلالت دارد بر شیران. و ماران گرزه. (التفهیم ابوریحان).
    مرد باید که مار گرزه بود
    نه نگار آورد چو ماهی شیم.
    ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی چ فیاض ص 382). توضیح بیشتر ...
  • گرزه. [گ ُ زَ / زِ] (اِ) گرز که عربان عمود گویند. (برهان):
    چو من گرزه ٔ سرگرای آورم
    سرانتان همه زیر پای آورم.
    فردوسی.
    خنجر بیست منی گرزه ٔ پنجاه منی
    کس جز او کار نبسته ست مگر رستم زر.
    فرخی.
    ارزنی باشد به پیش حمله اش ارژنگ دیو
    پشه ای باشد به پیش گرزه اش پور پشنگ.
    منوچهری.
    هم اکنون بدین گرزه ٔ صدمنی
    برآرمش از آن چرم آهرمنی.
    اسدی.
    برو حمله ای برد چون شیر مست
    یکی گرزه ٔ شیرپیکر بدست.
    نظامی.
    لگد کوبه ٔ گرزه ٔ هفت جوش
    برآورده از گاوگردون خروش. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

گرزه در فرهنگ عمید

  • نوعی مار که سر بزرگ دارد، مار بزرگ، کفچه‌مار: این یکی شرزه‌ای‌ست خیره‌شکر / وآن دگر گرزه‌ای‌ست هرزه‌گرای (انوری: ۴۵۱)، بدی مار گرزه‌ست ازاو دور باش / که بد بتّر از مار گرزه گزد (ناصرخسرو: ۲۷۳)،. توضیح بیشتر ...
  • گرز
فارسی به انگلیسی

گرزه در فارسی به انگلیسی

گویش مازندرانی

گرزه در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

گرزه در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه