معنی گردنده

گردنده
معادل ابجد

گردنده در معادل ابجد

گردنده
  • 283
حل جدول

گردنده در حل جدول

  • چرخنده، دوار، گردان
  • چرخنده، گردان
لغت نامه دهخدا

گردنده در لغت نامه دهخدا

  • گردنده. [گ َ دَ دَ / دِ] (نف) چرخنده. گردان. حرکت کننده. دوار: و گردنده اند از بر چراگاه و گیاخوار تابستان و زمستان. (حدود العالم).
    که آن آفرین باز نفرین شود
    وز او چرخ گردنده پرکین شود.
    فردوسی.
    که بر آسمان اختران بشمرد
    خم چرخ گردنده را بنگرد.
    فردوسی.
    شادیانه بزن ای میر که گردنده فلک
    این جهان زیر نگین خلفای تو کند.
    منوچهری.
    جهان چون آسیایی گرد گرد است
    که دادارش چنین گردنده کرده ست.
    (ویس و رامین).
    ای گنبد گردنده ٔ بی روزن خضرا
    با قامت فرتوتی و با قوت برنا. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

گردنده در فرهنگ عمید

  • چیزی که دور خود می‌گردد،
فارسی به انگلیسی

گردنده در فارسی به انگلیسی

  • Circulator, Gyrator, Moving, Rotary, Rotatory
فارسی به عربی

گردنده در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

گردنده در گویش مازندرانی

  • گردشی، آدمی که همیشه در گردش است، دوار
فرهنگ فارسی هوشیار

گردنده در فرهنگ فارسی هوشیار

واژه پیشنهادی

گردنده در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید