معنی گردن

گردن
معادل ابجد

گردن در معادل ابجد

گردن
  • 274
حل جدول

گردن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

گردن در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

گردن در فرهنگ معین

  • بخشی از بدن جانداران که سر را به تنه وصل می کند، بخش باریکی که بدنه ظرفی را به دهانه آن متصل می کند، از مو نازک تر کنایه از: اظهار عجز و غالباً در قبولِ حقیقت و حرف حق، کسی را تبر نزدن کنایه از: گردن کلفتی در بی عاری و [خوانش: (گَ دَ) (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

گردن در لغت نامه دهخدا

  • گردن. [گ َ دَ] (اِ) پهلوی گرتن، کردی گردن، افغانی وبلوچی گردن، وخی و شغنی گردهن و سریکلی گردهان. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). معروف است و به عربی جید و عنق خوانند. (برهان). ج، گردنها. رَقَبَه. مَطنَب. عَطَل. (منتهی الارب). یال. (فرهنگ اسدی). مَراد. (منتهی الارب):
    زلفینک او نهاده دارد
    بر گردن ماروت زاولانه.
    رودکی.
    تا بگویند که خدای عز و جل یکی است و بجز او خدای نیست، چون بگویند تیغ از گردن ایشان بیوفتاد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

گردن در فرهنگ عمید

  • (زیست‌شناسی) قسمتی از بدن بین سر و تنه،
    [قدیمی، مجاز] فرد بزرگ و قدرتمند: بنازند فردا تواضع‌کنان / نگون از خجالت سر گردنان (سعدی۱: ۱۳۴). δ در این معنی معمولاً با «ان» جمع بسته می‌شود،
    * به گردن گرفتن: (مصدر متعدی) [مجاز] گردن گرفتن، تعهد‌ کردن، عهده‌دار شدن،
    * گردن افراختن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز]
    گردنکشی کردن،
    خودنمایی کردن،
    تکبر کردن: بلندآواز نادان گردن افراخت / که دانا را به بی‌شرمی بینداخت (سعدی: ۱۷۹)،
    * گردن افراشتن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] = * گردن افراختن
    * گردن برافراشتن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] = * گردن افراختن
    * گردن پیچیدن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] سرپیچی کردن، سر باززدن، نافرمانی کردن: نژادی ازاین نامورتر که راست / خردمند گردن نپیچد ز راست (فردوسی: ۵/۳۴۷)،
    * گردن تافتن: (مصدر لازم) سرپیچی کردن، سر باززدن،
    * گردن خاراندن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] عذر آوردن، بهانه آوردن،
    * گردن خم کردن: (مصدر لازم) [مجاز] فروتنی کردن، تواضع کردن،
    * گردن دادن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] تسلیم شدن، اطاعت کردن، تن‌ دردادن،
    * گردن زدن: (مصدر متعدی) گردن کسی را با شمشیر قطع کردن،
    * گردن کج کردن: (مصدر لازم) [مجاز]
    فروتنی کردن،
    اظهار عجز و ناتوانی کردن،
    * گردن کشیدن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] گردنکشی کردن،
    نافرمانی کردن، عصیان ورزیدن،
    تکبر کردن،
    دلیری کردن،
    * گردن نهادن: (مصدر لازم) [مجاز]
    تسلیم شدن، اطاعت کردن،
    فروتنی کردن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

گردن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

گردن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

گردن در فارسی به عربی

تعبیر خواب

گردن در تعبیر خواب

  • دیدن گردن به خواب، دلیل امانت است و محل دین اگر دید گردن او چون شیرشد، دلیل قوت است و صلاح دین و امانت نگه داشتن. اگر گردن خود را ضعیف دید، تاویلش به خلاف این است. اگر دید ماری در گردن او حلقه شده بود، دلیل که زکوه مال نداده باشد. - حضرت دانیال. توضیح بیشتر ...
  • اگر کسی در خواب به گردن خود گرانی دید، دلیل که بیمار شود. اگر دید باری در گردن داشت و بر خود هیچ رنج از آن بار نیم دید، دلیل بر درستی دین است و عمر دراز. - محمد بن سیرین. توضیح بیشتر ...
  • اگر گردن خود را سیاه دید، دلیل که امانت را خیانت کند. اگر در خواب گردن خود را کوتاه دید، دلیل که امانت بگذارد. - اب‍راه‍ی‍م‌ ب‍ن‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍رم‍ان‍ی. توضیح بیشتر ...
  • اگر دید بر گردن موی داشت، دلیل که وام دار شود. اگر گردن خود را شکسته دید، دلیل که به مراد برسد و در دینش خلل افتد. اگر گردن خود را کج بیند، دلیل که امانت را خیانت کند. - جابر مغربی. توضیح بیشتر ...
  • دیدن گردن بر پنج وجه است.
    اول: امانت.
    دوم: توانائی.
    سوم: خیانت.
    چهارم: وام (رام شدن).
    پنجم: بیماری.
    - امام جعفر صادق علیه السلام. توضیح بیشتر ...
  • ۱ـاگر در خواب گردن خود را ببینید، نشانه آن است که ناراحتیهای موجود، بر کار و روابط خانوادگی شما تأثیر نامطلوب خواهد گذاشت.
    ۲ـ اگر در خواب از گردن کسی تعریف کنید، نشانه آن است که عشق به مادیات باعث شکستن پیمانهای خانوادگی خواهد شد.
    ۳ـ اگر زنی خواب ببیند گردنش چون گردن مردان کلفت شده است، نشانه آن است که اگر بر خود مسلط نشود زنی غرغرو و بداخلاق خواهد شد.
    - آنلی بیتون. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

گردن در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

گردن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • فسمتی از بدن سر و تنه را گردن گویند
فارسی به ایتالیایی

گردن در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

گردن در فارسی به آلمانی

  • Ausschnitt (m), Hals (m), Nacken
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید