معنی کیش

کیش
معادل ابجد

کیش در معادل ابجد

کیش
  • 330
حل جدول

کیش در حل جدول

  • جزیره شطرنجی
  • جزیره شطرنجی، جزیره گردشگری، مذهب و آیین، از جزایر جنوبی
مترادف و متضاد زبان فارسی

کیش در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آیین، دین، شرع، شریعت، طریقت، طریقه، مذهب، مسلک، مشرب، نحله، ترکش، تیردان، جوله، روسری، مقنعه، شمشاد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

کیش در فرهنگ معین

  • [په.] (اِ.) دین، مذهب، آیین.
  • پر مرغ (مطلقاً)، پری که بر تیر نصب می کردند (خصوصاً) تیر چارکیش: تیر چهار پر. [خوانش: (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
  • (اِ.) جعبه، تیردان.
  • (اِ.) نوعی پارچه که از کتان بافند.
  • حرکتی در بازی شطرنج که باعث تهدید شاه شده و شاه ناگزیر به تغییر خانه خود می شود، کلمه ای برای راندن پرندگان. [خوانش: (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

کیش در لغت نامه دهخدا

  • کیش. (اِ) دین و مذهب. (فرهنگ رشیدی). به معنی دین و مذهب و ملت هم آمده است. (برهان). مرادف آیین و مذهب است. (آنندراج). مله. (دهار) (ترجمان القرآن) (منتهی الارب). در اوستا، تکئشه (اعتراف، عهد). پهلوی، کش. ارمنی، کش. در اوستا، تکئشه درمورد آیین اهریمنی استعمال شده، در مقابل دئنا (دین). ولی در فارسی کیش به معنی مطلق آیین و دین آمده. (حاشیه ٔ برهان چ معین):
    دقیقی چار خصلت برگزیده ست
    به گیتی از همه خوبی و زشتی
    لب یاقوت رنگ و ناله ٔ چنگ
    می خون رنگ و کیش زردهشتی. توضیح بیشتر ...
  • کیش. (اِخ) نام جزیره ای است در دریای پارس، جواهرآلات فاخر و مروارید و قطعه و بالشهای زردوز از آنجا آرند، و هوای آن به غایت گرم باشد. (از صحاح الفرس). نام جزیره ای است که به هرموز مشهور است، و وجه تسمیه اش به این نام آن است که چون بر بلندیهای اطراف آن برآیند در نظر مانند کیش نماید که ترکش باشد. (فرهنگ جهانگیری). نام شهری است در جزیره از دریا، و آن به هرموز اشتهار دارد و وجه این آن است که چون بر بلندیهای اطراف هرموز برمی آیند مانند کیش که ترکش باشد به نظر درمی آید. توضیح بیشتر ...
  • کیش. (اِخ) از شهرهای اکد بوده است. (ایران باستان ج 1 ص 113).

  • کیش. (اِخ) شهری است به ماوراءالنهر نزدیک سمرقند که در این زمان او را شهر سبز خوانند. (فرهنگ اوبهی). رجوع به کش شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کیش در فرهنگ عمید

  • دین، مذهب،

    [قدیمی] روش، آیین،
  • (ورزش) در شطرنج، حالتی که در آن شاه به‌وسیلۀ یکی از مهره‌های حریف تهدید می‌شود،
    (شبه جمله) (ورزش) در شطرنج، هنگام کیش دادن به شاه حریف گفته می‌شود،
    (شبه جمله) [عامیانه] هنگام دور کردن پرندگان به کار می‌رود،. توضیح بیشتر ...
  • نوعی پارچه از جنس کتان، خیش،
  • ترکش
فارسی به انگلیسی

کیش در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

کیش در فارسی به عربی

ترکی به فارسی

کیش در ترکی به فارسی

گویش مازندرانی

کیش در گویش مازندرانی

  • شاش ادرار، کش شلوار، فراری، لفظی برای رم دادن مرغ
فرهنگ فارسی هوشیار

کیش در فرهنگ فارسی هوشیار

  • دین و مذهب، آئین و مذهب هم گویند ترکش، تیردان
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید