معنی کومش

کومش
معادل ابجد

کومش در معادل ابجد

کومش
  • 366
حل جدول

کومش در حل جدول

فرهنگ معین

کومش در فرهنگ معین

  • (مِ) (ص.) چاه کن، مقنی.
لغت نامه دهخدا

کومش در لغت نامه دهخدا

  • کومش. [م ِ] (ص، اِ) چاه جوی و کنکن را گویند که چاه کن باشد. (برهان) (آنندراج). چاه جوی و کنکن و چاه کن. (ناظم الاطباء). مقنی. کاریزکن. چاه کن. (فرهنگ فارسی معین). کموش. کمانه. مقفی. کاریزکن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). توضیح بیشتر ...
  • کومش. [ک َ م ِ] (اِخ) قومس: ناحیتی است [از دیلمان به طبرستان] میان ری و خراسان بر راه حجاج و اندر میان کوههاست و این ناحیت آبادان و بانعمت است و مردمانی جنگی و از وی جامه ٔ کنیس خیزد و میوه هایی که اندر همه ٔ جهان چنان نباشد و از آن به گرگان و طبرستان برند. (حدود العالم چ دانشگاه ص 146). و اقلیم چهارم آغازد از زمین چین و تبت. و کوهستان و نشابور [و طوس] و کومش و گرگان و طبرستان. (التفهیم ص 199). و رجوع به قومس شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کومش در فرهنگ عمید

  • چاه‌کن، مقنی،
فرهنگ فارسی هوشیار

کومش در فرهنگ فارسی هوشیار

  • مقنی، چاه کن، کاریز کن
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید