معنی کوفتن

کوفتن
معادل ابجد

کوفتن در معادل ابجد

کوفتن
  • 556
حل جدول

کوفتن در حل جدول

  • کوبیدن، زدن، صدمه زدن
مترادف و متضاد زبان فارسی

کوفتن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • خرد کردن، زدن، ضرب، کوبیدن، آسیب‌رساندن، صدمه‌زدن، ضربت‌زدن
فرهنگ معین

کوفتن در فرهنگ معین

  • (تَ) (مص م.) کوبیدن، صدمه زدن.
لغت نامه دهخدا

کوفتن در لغت نامه دهخدا

  • کوفتن. [ت َ] (مص) کوبیدن. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). (از: کوف + تن، پسوند مصدری). در پهلوی کوفتن (زدن، کوبیدن)، کردی کوتن (زدن، کوبیدن). (از حاشیه ٔ برهان چ معین). و رجوع به کوبیدن شود. || به ضرب زدن. (فرهنگ فارسی معین). زدن. با چوب و سنگ و مشت و لگد و جز آن زدن. (ناظم الاطباء). زدن. ضرب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
    بفرمود داور که میخواره را
    به خفچه بکوبند بیچاره را.
    بوشکور.
    بازگشای ای نگار چشم به عبرت
    تات نکوبد فلک به گونه ٔ کوبین. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کوفتن در فرهنگ عمید

  • کوبیدن، چیزی را با سنگ، چوب، یا آلت دیگر زدن و خرد کردن،
    آسیب‌ رساندن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

کوفتن در فارسی به انگلیسی

  • Battery, Beat, Blow, Knock, Paddle, Smash, Strike, Tramp
فارسی به عربی

کوفتن در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

کوفتن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (مصدر) (کوفت کوبد خواهد کوفت بکوب کوبنده کوبان کوبیده کوبش) کوبیدن خرد کردن: لشکریان بفراغت غله ها بدریدند و بکوفتند و ریع برداشتند، بضرب زدن: سلطان را بر آن لشکری خشم آمد. درویش آمد و سنگ در سرش کوفت. (گلستان)، آسیب رسانیدن، ساییدن سحق کردن: دانه ها را کوبید، نواختن طبل و مانند آن: در میان لشگر طبل بکوفتند. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه