معنی کوشیدن

کوشیدن
معادل ابجد

کوشیدن در معادل ابجد

کوشیدن
  • 390
حل جدول

کوشیدن در حل جدول

فرهنگ معین

کوشیدن در فرهنگ معین

  • (دَ) (مص ل.) سعی کردن، جد و جهد کردن.
لغت نامه دهخدا

کوشیدن در لغت نامه دهخدا

  • کوشیدن. [دَ] (مص) کوشش و سعی کردن. (آنندراج). سعی کردن. کوشش نمودن و جد وجهد کردن. (ناظم الاطباء). جهد. اجتهاد. مجاهده. جهاد. جد. سعی. تساعی. اجداد. جهد کردن. مجاهدت کردن. سعی کردن. تلاش کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). درقدیم «کوشیتن »، پهلوی «کوخشیتن » از ریشه ٔ «کوخش »، کوش. قیاس شود با پهلوی کوشیشن و «کوشی تاریه »، شاید از «کئو» «کوشتی « » کوکوشت »، ساختمانی از «کوش »، سانسکریت «کوشناتی » (کشیدن). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کوشیدن در فرهنگ عمید

  • جد و جهد کردن، تلاش کردن، بسیار کار کردن،
    [قدیمی] جنگ کردن، مبارزه کردن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

کوشیدن در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

کوشیدن در فارسی به عربی

  • شده، کافح، محاوله، مسعی، اِجتهادٌ، إجهادٌ
فرهنگ فارسی هوشیار

کوشیدن در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به آلمانی

کوشیدن در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید