معنی کنیز

کنیز
معادل ابجد

کنیز در معادل ابجد

کنیز
  • 87
حل جدول

کنیز در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

کنیز در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • برده، زرخرید، پرستار، خادمه، خدمتکار، کلفت، دختر، دوشیزه، زن
فرهنگ معین

کنیز در فرهنگ معین

  • (کَ) (اِ.) برده زن، خدمتکار زن.
لغت نامه دهخدا

کنیز در لغت نامه دهخدا

  • کنیز. [ک َ] (اِ) پرستار و خدمتکار زنان باشد و به عربی جاریه خوانند. (برهان). زن مملوکه و پرستار زنان. (غیاث). خادمه و آن را برای تصغیر کنیزک گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). اَمه. مولاه. مقابل غلام. عبد. مولی. بنده. زن که بخرند خدمت را. صیغه. جاریه. داه. دده. برده ٔ مادینه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ترنی. (منتهی الارب). برده ای که دختر یا زن باشد و داه و لاچین و خدمتکار و پرستار زنانه و جاریه. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • کنیز. [ک َ / ک ُ] (اِ) بن و بیخ خوشه ٔ خرما و رطب. (برهان) (ناظم الاطباء). کاناز. کناز. کنز. بن و بیخ خوشه ٔ خرما. (فرهنگ فارسی معین). توضیح بیشتر ...
  • کنیز. [ک َ] (ع اِ) خرما که جهت زمستان در زنبیل و جز آن ذخیره سازند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کنیز در فرهنگ عمید

  • خدمتکار زن،

    [مقابلِ غلام] خدمتکار زنی که او را خریده باشند،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کنیز در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

کنیز در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

کنیز در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پرستار و خدمتکار زنان باشد، خادمه
واژه پیشنهادی

کنیز در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید