دیده از جهان فروبستن
دیده از جهان فرو بستن
رخت بربستن
رخت بر بستن
از دنیا رفتن
چشم از جهان فروبستن
جان دادن
رخت از جهان بردن
خورشید کسی در خاک رفتن
رو آب افتادن
388
شادی کردن
اندازه کردن
به خشم آوردن
پشت کردن
پیروى کردن
سود بردن
صادر کردن
گردنکشی کردن
ریز کردن
ناپدید کردن
گرم کردن
شاهرگ گردن
کنایه از مردگان
کنایه از مهربان
کنایه از فرزند
کنایه از همراه
کنایه از گمان
کنایه از اخم کردن
کنایه از ماه
کنایه از نرم شدن
کنایه از ترسیدن
کنایه از محکم کردن
کنایه از اسمان
کنایه از آسمان