معنی کلانتری

کلانتری
معادل ابجد

کلانتری در معادل ابجد

کلانتری
  • 711
حل جدول

کلانتری در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

کلانتری در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

کلانتری در فرهنگ معین

  • (~. ) (اِمر. ) اداره ای است تابع سازمان نیروی انتظامی که حفظ نظم و قانون در بخشی از شهر را به عهده دارد. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

کلانتری در لغت نامه دهخدا

  • کلانتری. [ک َ ت َ] (اِ مرکب) کمیساریا. (واژه های نو فرهنگستان). شعبه ای از شعب شهربانی در نقاطمختلف شهر که مأمور ایجاد و حفظ نظم در حوزه و محله ٔ خود می باشد. (فرهنگ فارسی معین). کمیسری. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (حامص مرکب) عمل و شغل کلانتر. (فرهنگ فارسی معین): ملا افضل منجم قزوینی که سمت خانه خواهی نواب مهد علیا داشت کمال اعتبار و اقتدار یافته، مهم کلانتری و معاملات دیوانی قزوین به او متعلق گشت. (عالم آرای عباسی ص 226). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کلانتری در فرهنگ عمید

  • شعبه‌ای از شهربانی که به ‌کارهای مربوط به حفظ نظم و آرامش یک بخش از شهر رسیدگی می‌کند،
    (حاصل مصدر) [قدیمی] رهبری، سرپرستی،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

کلانتری در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

کلانتری در فارسی به ترکی

فرهنگ فارسی هوشیار

کلانتری در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ عمل و شغل کلانتر: (ملا افضل منجم قزوینی که سمت خانه خواهی نواب مهد علیا داشت کمال اعتبار و اقتدار یافته مهم کلانتری و معاملات دیوانی قزوین باو متعلق گشت)، مهتری بزرگی، (اسم) شعبه ای از شعب شهربانی در نقاط مختلف شهر که مامور ایجاد حفظ و نظم در حوزه و محله خود میباشد کمیساریا کمیسری. شعبه از شعب شهربانی در نقاط مختلف شهر که مامور ایجاد حفظ و نظم در حوزه و محله خود می باشد، کمیسری. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

کلانتری در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید