معنی کریه

کریه
معادل ابجد

کریه در معادل ابجد

کریه
  • 235
حل جدول

کریه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

کریه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بد، بدگل، زشت، قبیح، ناپسند، ناخوشایند، ناگوار، نفرت‌انگیز، نفرت‌بار،
    (متضاد) قشنگ. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

کریه در فرهنگ معین

  • (کَ هْ) [ع.] (ص.) ناپسند، زشت.
لغت نامه دهخدا

کریه در لغت نامه دهخدا

  • کریه. [ک َ] (ع اِ) شیر بیشه. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • کریه. [ک َ] (ع ص) ذوالکراهه. (اقرب الموارد). قبیح و ناپسند داشته. (ناظم الاطباء). ناپسند و ناخوش داشته. (منتهی الارب). رویی که دشوار بود دیدن آن از زشتی. (از مهذب الاسماء). زشت. ناپسند. ناخوش داشته. ناگوار. ناپاک. نفرت انگیز. چرکین. (ناظم الاطباء). مکروه. شنیع. ناپسند. (یادداشت مؤلف):
    به یکی زخم تپانچه که بدان روی کریه
    بزدم جنگ چه سازی چه کنی بانگ و ژغار.
    بوالمثل.
    از سهم روی و بانگ نفیر کریه او
    هر زنده گوش و چشم همی داشت کور و کر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کریه در فرهنگ عمید

  • زشت،

    ناپسند، ناخواسته، ناپسندداشته،
فارسی به انگلیسی

کریه در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

کریه در فارسی به عربی

  • بذیی، شریر، قبیح، هجوم
فرهنگ فارسی هوشیار

کریه در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به آلمانی

کریه در فارسی به آلمانی

  • Obszo. n [adjective], Eklig, Garst, Garstig, Haesslich [adjective], Häßlich, Übel, Unappetitlich, Unartig. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید