معنی کرور

کرور
معادل ابجد

کرور در معادل ابجد

کرور
  • 426
حل جدول

کرور در حل جدول

  • پانصدهزار قدیم
فرهنگ معین

کرور در فرهنگ معین

  • (کُ) [هند.] (اِ.) عدد بسیار زیاد، پانصد هزار.
لغت نامه دهخدا

کرور در لغت نامه دهخدا

  • کرور. [ک ُ] (ع مص) کَرّ. کریر. تکرار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). میل نمودن و حمله کردن بر کسی. (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || برگردیدن سوار از میدان جنگ جهت جولان و دوباره بازگشتن برای نبرد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || از پی درآمدن شب و روز. (از اقرب الموارد). || بازگشتن از کسی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). واگردیدن. (مصادر زوزنی). واگشتن. (تاج المصار بیهقی). توضیح بیشتر ...
  • کرور. [ک ُ] (اِ) نام شماره ای است چنانکه کرور ایران پانصدهزار است که پنج لک باشد. (آنندراج). نصف میلیون. (ناظم الاطباء). نزد ایرانیان معادل پانصدهزار است. (یادداشتهای قزوینی از فرهنگ فارسی معین). ج، کرورات. (فرهنگ فارسی معین): یا یکی از کرورات هشتگانه را در عین غارت زدگی و بی خانمانی ازعهده برنیاید. (از نامه های قائم مقام از فرهنگ فارسی معین). || واحد شماره و آن نزد هندوان ده میلیون است که معادل صد لک باشد و لک برابر با صدهزار است. توضیح بیشتر ...
  • کرور. [ک ُ] (اِخ) دهی است چهارفرسنگی جنوب زیاره. (فارسنامه ٔ ناصری). توضیح بیشتر ...
  • کرور. [ک ُ] (ع اِ) ج ِ کَرّ. (اقرب الموارد). رجوع به کر شود.

فرهنگ عمید

کرور در فرهنگ عمید

  • واحد شمارش، برابر با پانصد‌هزار،
    [مجاز] مقدار زیاد: یک کرور آدم،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

کرور در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید