معنی کاوش

کاوش
معادل ابجد

کاوش در معادل ابجد

کاوش
  • 327
حل جدول

کاوش در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

کاوش در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بررسی، تتبع، تجسس، تحقیق، تدقیق، تفتیش، تفحص، جستجو، کندوکاو، وارسی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

کاوش در فرهنگ معین

  • (وُ) (اِمص.) جستجو، تفحص.
لغت نامه دهخدا

کاوش در لغت نامه دهخدا

  • کاوش. [وِ] (اِمص) کاویدن. حفر. کندگی. نقب. || تفتیش وتجسس و تفحص. || غور و تفکر و تأمل. (ناظم الاطباء). || نفوذ. تأثیر:
    پرستیدن داور افزون کنید
    ز دل کاوش دیو بیرون کنید.
    فردوسی.
    || (اصطلاح باستانشناسی) حفاری در خرابه های بناهای تاریخی و مطالعه در آثاری که از صنایع و فرهنگ مردمان روزگاران پیش بدست می آید. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کاوش در فرهنگ عمید

  • جستجو، تفحص،
    کندن زمین،
    [قدیمی، مجاز] رخنه، نفوذ: پرستیدن داور افزون کند / ز دل کاوش دیو بیرون کند (فردوسی: ۷/۱۸۱)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

کاوش در فارسی به انگلیسی

  • Dig, Excavation, Probe, Research, Rummage
فارسی به عربی

کاوش در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

کاوش در فرهنگ فارسی هوشیار

  • کندگی، کاویدن، حفر، تجسس
فارسی به ایتالیایی

کاوش در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید