معنی کاستن

کاستن
معادل ابجد

کاستن در معادل ابجد

کاستن
  • 531
حل جدول

کاستن در حل جدول

فرهنگ معین

کاستن در فرهنگ معین

  • (سْ تَ) (مص ل.) کم کردن.
لغت نامه دهخدا

کاستن در لغت نامه دهخدا

  • کاستن. [ت َ] (مص) کاهیده شدن. (انجمن آرا). اکراء. (تاج المصادر بیهقی). خسر. (تاج المصادر بیهقی). خساره. خسران. (دهار). نقصان یافتن. کم شدن. تقلیل. مقابل فزودن و افزودن. کاهیدن. کاهانیدن. کاهش، لازم و متعدی آید:
    کنون خوان و می باید آراستن
    بباید به می غم ز دل کاستن.
    فردوسی.
    کی عیب سرزلف بت از کاستن است
    چه جای به غم نشستن و خاستن است.
    عنصری.
    گرچه اندوه تو و بیم تو از کاستن است
    ای فزوده ز چرا چاره نیابی تو ز کاست. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کاستن در فرهنگ عمید

  • کم کردن: هرچه از دونان به منّت خواستی / در تن افزودیّ و از جان کاستی (سعدی: ۱۱۲)،
    (مصدر متعدی) کم شدن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

کاستن در فارسی به انگلیسی

  • Abate, Allay, Alleviate, Allowance, Cut, Cutback, Damp, Dampen, Decrease, Deplete, Drop, Modify, Pare, Save, Slash, Lessen, Take, Lower, Reduce, Remit, Retrench, Slacken, Whittle. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

کاستن در فارسی به عربی

  • اطرح، انخفض، اهدا، تخفیض، خصم، خفف، قصر، قلل، نقصان، هبوط
فرهنگ فارسی هوشیار

کاستن در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید