معنی کابیله

کابیله
معادل ابجد

کابیله در معادل ابجد

کابیله
  • 68
حل جدول

کابیله در حل جدول

فرهنگ معین

کابیله در فرهنگ معین

  • (لِ) (اِ.) هاون، هاون چوبین.
لغت نامه دهخدا

کابیله در لغت نامه دهخدا

  • کابیله. [ل َ / ل ِ] (اِ) هاون باشد. (صحاح الفرس). هاون بود. (سه نسخه از لغت فرس) (اوبهی). هاون چوبین بود. (فرهنگ اسدی چ پاول هرن):
    خایگان تو چو کابیله شده ست
    رنگ او چون کون پاتیله شده ست.
    طیان.
    ولی اگر کابیله هم بمعنی هاون آمده باشد، در این بیت طیان (که شاهد منحصر آن است و اول دفعه هم در فرهنگ مشهور بفرهنگ اسدی آن را مثال قرار داده اند) کابیله بمعنی هاون آمدن غریب است چه تشبیه خایه به هاون در جوانی و پیری، صحت و مرض، گرماو سرما تصور شدنی نیست و من گمان میکنم در شعر طیان کلمه ای شبیه به «گانیله » مخفف «گاونیله » مانند «گاواره » و امثال آن بوده و مؤلف فرهنگ اسدی چنانکه در جاهای متعدد دیگر کتاب خود - بغلط حدس زده، کابیله خوانده و معنی هاون بدان داده است و اﷲ اعلم و «گاونیله » پوزه ٔ بزرگ دارد و همان است که فرانسویان آن را نیلگو گویند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کابیله در فرهنگ عمید

  • هاون سنگی یا فلزی، هاون،
فارسی به انگلیسی

کابیله در فارسی به انگلیسی

ترکی به فارسی

کابیله در ترکی به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

کابیله در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) هاون: } خایگان (جایگاه) تو چو کابیله شدست رنگ او چون کون پاتیله شدست. { (طیان)، هر چیز که در آن غله کوبند (عموما)، هاون سنگی که عطاران در آن دار و کوبند دارکوب. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید