معنی چنبره

چنبره
معادل ابجد

چنبره در معادل ابجد

چنبره
  • 260
حل جدول

چنبره در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

چنبره در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

چنبره در فرهنگ معین

  • (چَ بَ رِ) (ص نسب.) به شکل چنبر، چنبر مانند.
لغت نامه دهخدا

چنبره در لغت نامه دهخدا

  • چنبره. [چَم ْ ب َ رَ / رِ] (اِ) چنبر. حلقه. دایره. هر چیز دایره مانند چون کم غربال و غیره. چنبرک:
    چنبره ٔ دید جهان ادراک تست
    پرده ٔ پاکان حس ناپاک تست.
    مولوی.
    || حلقه مانندی از پاره های جامه و تکه های پارچه درهم پیچیده که طبق کشان روی سر گذاشته طبق را با سر بر زیر آن نهند تا پوست و استخوان سر از فشار چوب طبق صدمه و آزار نبیند. || چنبری از چوب تر و ریسمان که گاه کم آبی بر سوراخ تنوره گذارند تا فشار آب بیشتر شود. توضیح بیشتر ...
  • چنبره. [چَم ْ ب َ رِ] (اِخ) دهی از دهستان چولائی خانه بخش حومه ٔ شهرستان مشهد که در چهل هزارگزی شمال باختری مشهد واقع است. در دامنه ٔ کوه واقع و هوایش سردسیری است و 44 تن سکنه دارد. آبش از قنات. محصولش ذرت و کنجد و شغل اهالی زراعت و مالداری میباشد و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

چنبره در فرهنگ عمید

  • چنبرمانند، به شکل چنبر،
فارسی به انگلیسی

چنبره در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

چنبره در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

چنبره در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ (صفت) بشکل چنبر چنبر مانند، حلقه.
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید