معنی پیسی

پیسی
معادل ابجد

پیسی در معادل ابجد

پیسی
  • 82
حل جدول

پیسی در حل جدول

فرهنگ معین

پیسی در فرهنگ معین

  • رفتار بد و ناهنجار، خنسی، بیچارگی، به ~ افتادن دچار عسرت یا تنگی معیشت شدن و به مخمصه افتادن. [خوانش: [تُر. ] (اِ. ) (حامص. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

پیسی در لغت نامه دهخدا

  • پیسی. [] (ص نسبی) منسوب به پیس. || (حامص) پیس بودن. || (اِ) بیماریی که بر اثر آن لکه های سپید در بدن پدید آید و آن را خلنگ و ابلق و خالدار کند. برص. بهق. وضح. (منتهی الارب):
    ریشش رداء ثعلب ریزیده جای جای
    چون یوز گشته از ره پیسی، نه از شکار.
    سوزنی.
    بر جای موی ریخته پیسی شده پدید
    وز آب غازه کرده چو گلبرگ کامکار.
    سوزنی.
    سوء؛ پیسی اندام از فساد مزاج. (منتهی الارب). || در بیت ذیل از ناصرخسرو، کلمه ٔ پیسی مرادف خیانت آمده است:
    یکی سخنت بپرسم به رمز بی تلبیس
    که آن برون برد از دل خیانت و پیسی. توضیح بیشتر ...
  • پیسی. (حامص) منسوب به پیس ترکی به معنی بد. معامله ٔ سوء. رفتار سخت بد:
    ای آنکه صفات تو بودتابع ذات
    بر پیسی تو گواه. است صفات.
    باقر کاشی.
    - پیسی بسر کسی آوردن، یا پیسی بسر کسی درآوردن، نهایت او را رنج و عذاب دادن و بیشتر بگفتارهای زشت. با او رفتاری سخت خشن کردن. آزار رساندن وی را: پیسیی سر او آورده که مگو و مپرس، رفتاری سخت زشت و ناهنجار با او کرده چنانکه بگفتن نیاید. پیسیی بر سرش آوردم که اگر بالای ماست بگذاری سگ نمیخورد؛ یعنی بلایی عظیم بر سرش آوردم و سخت خفیف کردمش. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

پیسی در فرهنگ عمید

  • بیماری پوستی با لکه‌های سفید یا بی‌رنگ که قسمت‌های اطراف لکه‌ها پررنگ می‌شود، بَرَص،. توضیح بیشتر ...
  • بیچارگی و بینوایی،
    * پیسی به سر کسی آوردن: [مجاز] او را رنج و عذاب دادن و رسوا و بی‌آبرو ساختن،
    * به پیسی افتادن: [مجاز] بیچاره، بینوا، و بی‌آبرو شدن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

پیسی در فارسی به انگلیسی

تعبیر خواب

پیسی در تعبیر خواب

  • پیسی در خواب، مال و توانگری است. اگر بیند تن او پیس شد، دلیل که به قدر آن مال و نعمت یابد و بعضی از معبران گویند: پیسی در خواب میراث است. - محمد بن سیرین. توضیح بیشتر ...
  • پیسی در خواب بر چهار وجه است. اول: مال. دوم: میراث. سوم: منفعت. چهارم: کار مشکل. - امام جعفر صادق علیه السلام. توضیح بیشتر ...
  • اگر بیند با مردی پیس او را صحبت بود، اگر آن مرد مصلح و مستور است، دلیل که او را منفعت آخرت بود. اگر آن مرد مفسد و بخیل است، دلیل که او را از حرام منفعتی رسد. - جابر مغربی. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

پیسی در گویش مازندرانی

  • گونه ای سوتک که از ساقه ی گندم و جو ساخته شود
فرهنگ فارسی هوشیار

پیسی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بیماری که بر اثر آن لکه های سپید در بدن پدید میاید
فرهنگ عوامانه

پیسی در فرهنگ عوامانه

  • آزار و اذیت را گویند و پیسی درآوردن یا پیسی سر کسی درآوردن مصدر آن است. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه