معنی پیاده

پیاده
معادل ابجد

پیاده در معادل ابجد

پیاده
  • 22
حل جدول

پیاده در حل جدول

فرهنگ معین

پیاده در فرهنگ معین

  • کسی که با پای راه می رود و سواره نیست، بخشی از ارتش که سواره نیستند، ضعیف، مسکین، یکی از مهره های شطرنج، عامی، بی سواد. [خوانش: (دِ) (ص. اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

پیاده در لغت نامه دهخدا

  • پیاده. [دَ / دِ] (ص، ق، اِ) آنکه با پای راه سپارد نه با ستور و امثال آن. کسی که بی چاروا و امثال آن و با پای خود راه رود. مقابل سوار و سواره. پیاد. (انجمن آرا). مقابل راکب و فارس. بی مرکب. صاحب غیاث اللغات و آنندراج آرند: مرکب از پی بمعنی پا و آده کلمه ٔ نسبت است زیرا که رفتار از لوازم پاست و پیاده را سر و کار با پاست و برین تقدیر باید بفتح باشد لیکن مشتهر بکسر است - انتهی. رَجَل. رَجِل. رَجُل. رَجلان. رِجلان. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

پیاده در فرهنگ عمید

  • کسی که با پای خود به راهی می‌رود و سوار بر مَرکب نیست،
    (اسم) (ورزش) در شطرنج، هریک از شانزده مهره که هشت مهرۀ سیاه در یک طرف و هشت مهرۀ سفید در طرف دیگر است، بیدق: کس با رخ تو نباخت دستی / تا جان چو پیاده درنینداخت (سعدی۲: ۶۲۴)،
    * پیاده شدن: (مصدر لازم) پایین آمدن از وسیلۀ نقلیه، حیوان، آسانسور، و مانند آن‌ها،
    * پیاده کردن: (مصدر متعدی)
    پایین آوردن از وسیلۀ نقلیه، حیوان، آسانسور، و مانند آن‌ها،
    از هم باز کردن و بر زمین گذاشتن اجزای ماشین یا دستگاهی برای اصلاح و تعمیر،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

پیاده در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

پیاده در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

پیاده در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

پیاده در فرهنگ فارسی هوشیار

  • کسی که با پای خود راه میرود و بر مرکب سوار نیست، مقابل سوار
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید