معنی پندار

پندار
معادل ابجد

پندار در معادل ابجد

پندار
  • 257
حل جدول

پندار در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

پندار در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اندیشه، انگار، ایهام، پنداشت، تصور، توهم، خیال، ظن، فرض، فکر، گمان، وهم. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

پندار در فرهنگ معین

  • گمان، سوءظن، اندیشه، خودبینی. [خوانش: (پِ یا پَ) (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

پندار در لغت نامه دهخدا

  • پندار. [پ ِ] (اِمص، اِ) تکبر و عجب را گویند. (برهان قاطع). و بمعنی. خود را بزرگ پنداشتن نیز آمده است. (برهان قاطع). بادسری. خودبینی. باد. برمنشی. خودپسندی. خودپرستی. نخوت. پغار. منی. برتنی. (مقابل فروتنی). بزرگ خویشتنی. (کیمیای سعادت). خویشتن بینی. کبر. استکبار. خودفروشی. بالش. خودنمائی. خودستائی. خودخواهی. بطر: نور من در جنب نور حق ظلمت بود عظمت من در جنب عظمت حق عین حقارت گشت عزت من در جنب عزت حق عین پندار شد. توضیح بیشتر ...
  • پندار. [پ َ] (اِخ) پیندار. بزرگترین شاعر غزل سرای یونان متولد در سی نوسفال (441-521 ق. م. ). مجموعه ٔ اشعار وی بنام اپی نی سیا در ستایش پهلوانان فاتح مصارعات و مسابقات یونانی است. تهور در افکار و استعارات و حسن تألیف و برجستگی و علو انشاء و کثرت تشبیهات از صفات ممتازه ٔ غزلیات اوست معذلک اشعار وی گاهی از ابهام و اطناب خالی نیست. توضیح بیشتر ...
  • پندار. [پ ِ] (اِخ) شیخ. الکردی السبحانی. یکی از اجداد شیخ زاهد تاج الدین ابراهیم گیلانی مرشد شیخ صفی الدین جد پادشاهان صفوی است. (از حبیب السیر چ طهران جزو 4 از ج 3 ص 325). توضیح بیشتر ...
  • پندار. [پ ِ] (اِخ) در کتاب احوال و اشعاررودکی تألیف سعید نفیسی آمده است: کمال الدین ابوالفتح پنداربن ابونصر خاطری رازی شاعر معروف زبان پهلوی و مداح مجدالدوله ٔ دیلمی (387-420 هَ. ق. ) بوده ودر سال 401 درگذشته است. رجوع کنید به مجمعالفصحاء ج 1 ص 171. گذشته از هفده بیتی که در آنجا بنام پندار آمده است این ابیات نیز از او در سفینه ها ثبت شده:
    مرا گویند زن کن زانکه اندر دل هلاک آئی
    عروسک پر جهیزک پر ز جامه طمطراک آئی
    نخواهی زن نخواهی زن که نه مه بگذرد حالی
    رید برریش تو گرچه زمان دیک و داک آئی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

پندار در فرهنگ عمید

  • گمان، خیال، تصور: مشو غرّه بر حُسن گفتار خویش / به تحسین نادان و پندار خویش (سعدی: ۱۷۵)،
    اندیشه،
    (بن مضارعِ پنداشتن و پنداریدن) [قدیمی، مجاز] = پنداشتن
    پندارنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): دورپندار، نیکوپندار،
    (اسم مصدر) [قدیمی، مجاز] عُجب، غرور، تکبر، خودبینی: نبیند مدعی جز خویشتن را / که دارد پردۀ پندار در پیش (سعدی: ۸۹)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

پندار در فارسی به عربی

نام های ایرانی

پندار در نام های ایرانی

  • پسرانه، فکر، اندیشه، وهم، گمان، ریشه پنداشتن
سخن بزرگان

پندار در سخن بزرگان

  • تو باید آن شوی که هستی.
فرهنگ فارسی هوشیار

پندار در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) گمان ظن وهم، سو ء ظن بدگمانی، فکر اندیشه. -4 خود را بزرگ پنداشتن خودبینی خود پسندی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ پهلوی

پندار در فرهنگ پهلوی

فارسی به آلمانی

پندار در فارسی به آلمانی

  • Abbilden, Abbildung (f), Bild (n), Ebenbild (n)
واژه پیشنهادی

پندار در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید