معنی پلیدی

پلیدی
معادل ابجد

پلیدی در معادل ابجد

پلیدی
  • 56
حل جدول

پلیدی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

پلیدی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آلودگی، چرک، چرکینی، خباثت، خبث، ریم، غایط، گه، مدفوع، ناپاکی، ناپاکی، نجاست، نجسی، نجسی،
    (متضاد) پاکیزگی، طهارت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

پلیدی در فرهنگ معین

  • ناپاکی، نجاست. [خوانش: (پَ) (حامص.)]
لغت نامه دهخدا

پلیدی در لغت نامه دهخدا

  • پلیدی. [پ َ] (حامص) ناپاکی. شوخی. شوخگنی. وژن. آژیخ. چرک. فژ. رِجس. قَذْر. وَسخ. قذارت. رَجاست: همه ٔ پلیدی ها را با آب شویند و پلیدی آب از هیچ چیز شسته نشود. (از مجموعه ٔ امثال طبع هند). فَشَف، پلیدی پوست. ربذَه؛ هر پلیدی. (منتهی الارب). || (اِ) زُباله. آخال. آشغال. (در تداول عوام). آل آشغال (در تداول عوام). خَماش. خماشه. خاش. خس و خاش. خاش و خس. خاشاک. خاکروبه: هوائی به این تندرستی و پاکیزگی بسبب نجار پلیدیها که اندر شهر هست هوا ناخوش و زیانکار میشود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

پلیدی در فرهنگ عمید

  • ناپاکی، آلودگی. نجاست،
فارسی به انگلیسی

پلیدی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

پلیدی در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

پلیدی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ ناپاکی شوخگنی شوخی چرک فژ آژیخ وژن وسخ چرک قذرات، زباله آشغال خاکروبه خاشاک آخال خس و خاک، مواد زاید خبث ریم، نجاست خبث سرگین آدمی گوه گه فضله عذره. توضیح فرهنگستان کلمه (پلیدی) را بمعنی اخیر پذیرفته است. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید