معنی پشه

پشه
معادل ابجد

پشه در معادل ابجد

پشه
  • 307
حل جدول

پشه در حل جدول

  • کوچکترین حیوانی که در قرآن نام آن آمده است
  • حشره موذی
  • بق
فرهنگ معین

پشه در فرهنگ معین

  • (پَ ش ِ یا شِّ) (اِ. ) حشره ای از راسته دو بالان جزو رده بندپاییان که دارای اقسام و گونه های متعدد است: آنوفل، مالاریا، خاکی و مانند آن. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

پشه در لغت نامه دهخدا

  • پشه. [پ َ ش َ / ش ِ / پ َش ْ ش َ / ش ِ] (اِ) نوعی از حشرات دیپ تر نموسر که نیش آن ناقل بعض بیماریهاست. موشه. (لغت نامه ٔ اسدی). سارخک. سارشک. سپیدپر. دَر. (برهان قاطع). بعوض. بَعُوضَه. بق. بَقَّه. (زمخشری). بُدّ. خموش. طَیثار. طَثیار. بَرغَش. (منتهی الارب). ابوالیسع:
    سر پشه و مور تا شیر و گرگ
    رها نیست از چنگ و منقار مرگ.
    فردوسی.
    بیابان چنان شد ز هر دو سپاه
    که بر مور و بر پشه شد تنگ راه.
    فردوسی.
    چنان گشت از انبوه درگاه شاه
    که بستند بر مور و بر پشه راه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

پشه در فرهنگ عمید

  • حشره‌ای ریز و بال‌دار از خانوادۀ مگس که نیشی خرطوم‌مانند دارد و بدن انسان را نیش می‌زند، سارخک، سارشک،
    * پشهٴ مالاریا: (زیست‌شناسی) پشۀ ناقل بیماری مالاریا که بیشتر در کناره‌های آب‌های راکد و باتلاق‌ها یافت می‌شود، آنوفل،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

پشه در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

پشه در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

پشه در فارسی به عربی

تعبیر خواب

پشه در تعبیر خواب

  • پشه، مردی ضعیف و خوار و ناکس است و کاری اندک و حقیر کند. اگر بیند با پشه جنگ می کرد، دلیل که با مردی ضعیف خصومت کند. اگر بیند پشه به گلوی او فرو شد، دلیل که با مردی حقیر به کاری حقیر مشغول شود و از او اندک چیزی بدو رسد. اگر بیند پشه بسیار بر تن او جمع شدند و او را می گزیدند، دلیل که بر زبان مردم عوام افتد و از ایشان به وی مضرت رسد، زیرا که پشه خون مردم را می مکد. اگر بیندپشه درگوش یا در بینی او فرو شد و از او رنج و گزند یافت، دلیل که از مردم ضعیف بدو رنج رسد و گزند. توضیح بیشتر ...
  • اگر بیند که پشه بسیار به خانه او در آمدند، دلیل که او را غم و اندوه رسد. اگر بیند که پشه گان غلبه کردند و درخانه او جمع شدند، دلیل که بر دشمن ضعیف ظفر یابد. اگر بیند که پشه در بینی او شد و بیرون نیامد، دلیل که در محنت و بلا گرفتار شود. - اب‍راه‍ی‍م‌ ب‍ن‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍رم‍ان‍ی. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

پشه در گویش مازندرانی

  • هذیان، کنجکاوی کردن، از چیزی سر درآوردن
فرهنگ فارسی هوشیار

پشه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • نوعی از حشرات که نیش آن ناقل بعضی از بیماری ها است
فارسی به ایتالیایی

پشه در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه
عبارت های مشابه