معنی پشت کردن

پشت کردن
معادل ابجد

پشت کردن در معادل ابجد

پشت کردن
  • 976
حل جدول

پشت کردن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

پشت کردن در مترادف و متضاد زبان فارسی

لغت نامه دهخدا

پشت کردن در لغت نامه دهخدا

  • پشت کردن. [پ ُ ک َ دَ] (مص مرکب) ادبار (مقابل رو آوردن، اقبال). استدبار. روی برگردانیدن. روی تافتن. رو برتافتن. رو تابیدن. تَولی. || گریختن (از جنگ دشمن). بهزیمت رفتن. فرار کردن. || تکیه کردن. اتکاء. اتکال. اعتماد:
    بدادار کن پشت و انده مدار
    گذر نیست از حکم پروردگار.
    فردوسی.
    بگفت این و زی دادگر کرد پشت
    دلش تیره از روزگار درشت.
    فردوسی.
    روا بود که بمیر اجل تو پشت کنی
    اگر که امیر اجل بازدارد از تو اجل.
    ناصرخسرو. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

پشت کردن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • روی بر گردانیدن، گریختن، فرار کردن
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید