معنی پروردن

پروردن
معادل ابجد

پروردن در معادل ابجد

پروردن
  • 462
حل جدول

پروردن در حل جدول

فرهنگ معین

پروردن در فرهنگ معین

  • پروراندن، در عسل یا شکر و مانند آن پختن، آموختن، تعلیم دادن. [خوانش: (پَ وَ دَ) [په. ] (مص م. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

پروردن در لغت نامه دهخدا

  • پروردن. [پ َرْ وَ دَ] (مص) پروراندن. پروریدن. پرورانیدن. پرورش کردن. پرورش دادن. تنبیت. تربیت کردن. رب ّ. تربیت. (تاج المصادر بیهقی). ترشیح. (تاج المصادر). تأدیب. تعلیم کردن. آموختن. فرهنجیدن. بزرگ کردن. بار آوردن (چنانکه طفلی را):
    دریغ فر جوانی و عز اوی دریغ
    عزیز بود از این پیش همچنان سپریغ
    بناز باز همی پرورد ورا دهقان
    چو شد رسیده نیابد ز تیغ تیز گریغ.
    شهید بلخی.
    یوز را هرچند بهتر پروری
    چون یکی خشم آورد کیفر بری. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

پروردن در فرهنگ عمید

  • پروراندن، پرورش دادن: مار را هر چند بهتر پروری / چون یکی خشم آورد کیفر بری (رودکی: ۵۱۱)، یکی بچهٴ گرگ می‌پرورید / چو پرورده شد خواجه بر هم درید (سعدی۱: ۱۸۹)،
    تربیت کردن،
    فربه ساختن،
    [مجاز] آماده کردن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

پروردن در فارسی به انگلیسی

  • Breed, Cradle, Cultivate, Nourish, Raise, Suckle, Tend
فارسی به عربی

پروردن در فارسی به عربی

  • ام، جیل، حرض علیه، رحم، شجع، شکل، غذاء، موخره، میناء
فرهنگ فارسی هوشیار

پروردن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (مصدر) ‎-2 در عسل یا شکر و جز آن حفظ کردن و بعمل آوردن دارویی یا میوه ای آماده کردن اطرا ء تطریه: (همه را کوفته و بیخته باب غوره بپرورند. ) (ذخیره خوارزمشاهی) -3 پرورده شدن تربیت یافتن. -4 حمایت کردن، پرستش کردن پرستیدن. -6 نهادن قرار دادن مواضعه کردن. -7 آموختن تعلیم دادن. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

پروردن در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید