معنی پروار

پروار
معادل ابجد

پروار در معادل ابجد

پروار
  • 409
حل جدول

پروار در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

پروار در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • چاق، سمین، فربه، مسمن، پرورش، پشتیبان، پشتیوان، رف، طاقچه، پرواره، پیسیاره، تفسره، قاروره،
    (متضاد) لاغر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

پروار در فرهنگ معین

  • خانه تابستانی، خانه بادگیر، بالاخانه، آتشدان عودسوز، رف، طاقچه، تخته هایی که سقف خانه را بدان پوشند، قلعه، حومه، پربار و پرباره و پربال و پرباله و فربال و فرباله و برواره و فرواره نیز گویند. [خوانش: (~. ) (اِمر. )]. توضیح بیشتر ...
  • (ص. ) فربه، چاق، (اِمر. ) جایی که گوسفند یا گاو را نگاهدارند تا فربه شوند. [خوانش: (پَ) [په. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

پروار در لغت نامه دهخدا

  • پروار. [پ َرْ] (ص) فربه. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). سَمین. بشبیون:
    تو کت این گاوهای پروارند
    لاغران را مکش که بیکارند.
    اوحدی.
    مرغ گوید به شبان تو گذارنده ٔ خلق
    ز تو کرده ست ز تن قسمت پروار مرا (کذا).
    منطقی (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی).
    || (اِ) جانوری باشد که آنرا در جای خوبی بندند و خوراک لایق دهند تا فربه شود. (برهان). جانوری که در خانه ٔ تابستانی خنک بربندند تا فربه شود بدین جهت پرواری گویند و مردم گمان برند که بمعنی پرورش داده است وحال آنکه بدین معنی پرورده است نه پرواری. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

پروار در فرهنگ عمید

  • چاق، فربه: اسب لاغرمیان به کار آید / روز میدان، نه گاو پرواری (سعدی: ۶۰)،
    حیوانی که آن را در جای خوب ببندند و خوراک خوب بدهند تا فربه شود،. توضیح بیشتر ...
  • آتشدان، مجمر،

    عودسوز،
فارسی به انگلیسی

پروار در فارسی به انگلیسی

گویش مازندرانی

پروار در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

پروار در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید