معنی پاییدن

پاییدن
معادل ابجد

پاییدن در معادل ابجد

پاییدن
  • 77
حل جدول

پاییدن در حل جدول

  • ملتفت و متوجه بودن.
مترادف و متضاد زبان فارسی

پاییدن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • حراست، مراقبت، مواظبت، دیدزدن، مراقب‌بودن، مواظب‌بودن، دوام‌داشتن، ماندن، توجه کردن، مترصدبودن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

پاییدن در فرهنگ معین

  • نگاهبانی کردن، مراقبت کردن، دوام داشتن، منتظر بودن، چشم داشتن، توقف کردن. [خوانش: (دَ) (مص م. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

پاییدن در لغت نامه دهخدا

  • پاییدن. [دَ] (مص) رجوع به پائیدن شود.

فرهنگ عمید

پاییدن در فرهنگ عمید

  • نگهبانی ‌کردن،
    چشم به کسی یا چیزی دوختن و مراقب آن بودن، زیر نظر قرار دادن،
    (مصدر لازم) [قدیمی] همیشه و جاوید بودن، پایدار ماندن،
    (مصدر لازم) [قدیمی] درنگ کردن، ایستادن: چو خواهی که ز ایدر شوی باز جای / زمانی نگویم بر من بپای (فردوسی: ۶/۵۸۴)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

پاییدن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

پاییدن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

پاییدن در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

پاییدن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (مصدر) نگاهبانی کردن حراست کردن در نظر داشتن مواظب بودن، توقف کردن بودن ایستادن ماندن درنگ کردن، ثبات و دوام داشتن مدام بودن جاوید بودن قایم بودن. -4 منتظر بودن چشم داشتن، پایداری کردن پا فشردن، بقا ء زیستن ماندن، قسمت کردن بخشیدن، مهم شمردن وزن نهادن، رصد کردن و مراقبت کردن: (پاییدن وقت) و (پاییدن ستاره) و (بپای تا بدایره اندر آید) (التفهیم ‎64) و (بپای ارتفاع آفتاب را) (التفهیم ‎313) -10 ملتفت و متوجه بودن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عوامانه

پاییدن در فرهنگ عوامانه

فارسی به آلمانی

پاییدن در فارسی به آلمانی

  • Beachtenuhr (f), Bewachen, Uhr (f), Auge (n), Öhr (n)
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید