معنی پایدار

پایدار
معادل ابجد

پایدار در معادل ابجد

پایدار
  • 218
حل جدول

پایدار در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

پایدار در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • استوار، بادوام، باقی، برقرار، پابرجا، پایا، ثابت، جاوید، جاویدان، لایزال، ماندنی، محکم، مدام، مستدام، مستقر، مقاوم، نوشه، واثق،
    (متضاد) ناپایدار، سست. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

پایدار در فرهنگ معین

  • (ص فا.) استوار، پابرجا، ثابت.
لغت نامه دهخدا

پایدار در لغت نامه دهخدا

  • پایدار. (نف مرکب) ثابت. (رشیدی). باثبات. دائم. باقی. استوار. ستوار. پادار. (جهانگیری). قائم. با تاب و توان. قوی. مستقیم. وطید. واطد. وکید. همیشه. پا برجا. پای برجای. جاویدان. با دوام. همیشه. مدام. برقرار. (برهان). مقاوم. پایداری کننده. مقابل ناپایدار: مهتران عجم و سغد و ترک برخاستند و ایشان افزون از ده هزار غلام بودند که یکی از ایشان تیر خطا نکردی گفت [قتیبه] اینان بزرگترین همه ٔ عجم اند، بخطر و فخر و پایدارتر عرب اند بحرب. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

پایدار در فرهنگ عمید

  • پاینده، جاویدان، باقی: نباشد همی نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بُوَد یادگار (فردوسی: ۱/۸۵)،
    برقرار،
    استوار، ثابت،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

پایدار در فارسی به انگلیسی

  • Adamant, Abiding, Constant, Enduring, Firm, Inalterable, Incessant, Indissoluble, Lasting, Perennial, Persistent, Resistant, Stable, Strong, Survivable, Undying, Unfailing. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

پایدار در فارسی به عربی

  • اسطبل، التزام، دائم، صوم، لا ینضب
فرهنگ فارسی هوشیار

پایدار در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ثابت، دائم، باقی، استوار، قائم، قوی، پابرجا
فارسی به آلمانی

پایدار در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید