معنی پایتخت

پایتخت
معادل ابجد

پایتخت در معادل ابجد

پایتخت
  • 1413
حل جدول

پایتخت در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

پایتخت در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پاتخت، تختگاه، دارالاماره، دارالسلطنه، دارالملک، شاه‌نشین، عاصمه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

پایتخت در فرهنگ معین

  • (تَ) (اِمر.) شهری که محل مقر حکومت باشد.
لغت نامه دهخدا

پایتخت در لغت نامه دهخدا

  • پایتخت. [ت َ] (اِ مرکب) پاتخت. شهری که پادشاه در آن سکونت دارد و بعربی دارالسلطنه گویند. (غیاث اللغات). قُطب. حاکم نشین. کرسی. کرسی مملکتی. دارالملک. پادشائی. حضرت. واسطه. قاعده (تبریز قاعده آذربیجان است). قاعده ٔ ملک. عاصمه. قصبه. مستقر. مقر. مستقر ملک. نشست. نشست گاه. تختگاه. ام البلاد. سریر. سریرگاه. دارالاماره. دارالمملکه. دار مملکت: ثم عبدالعزیزبن موسی بن نصیر و سریره اشبیله. ثم ایوب بن حبیب اللحمی و سریره قرطبه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

پایتخت در فرهنگ عمید

  • شهری که مرکز سیاسی یک کشور، محل اقامت پادشاه یا رئیس‌جمهوری و هیئت دولت باشد،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

پایتخت در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

پایتخت در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

پایتخت در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

پایتخت در فرهنگ فارسی هوشیار

  • شهری که محل اقامت شاه یا رئیس جمهور ی هیئت دولت باشد
فارسی به ایتالیایی

پایتخت در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

پایتخت در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید