معنی پارسا

پارسا
معادل ابجد

پارسا در معادل ابجد

پارسا
  • 264
حل جدول

پارسا در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

پارسا در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • باتقوا، پاکدامن، پرهیزکار، پرهیزگار، خداترس، دیندار، زاهد، صالح، عفیف، مومن، متدین، متشرع، متقی، متورع، معصوم، وارسته، عارف، پارسی،
    (متضاد) ناپارسا. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

پارسا در فرهنگ معین

  • پاک دامن، زاهد، ایرانی، عارف، دانشمند. [خوانش: (ص.)]
لغت نامه دهخدا

پارسا در لغت نامه دهخدا

  • پارسا. (ص) آنکه از گناهان پرهیزد و به طاعت و عبادت و قناعت عمر گذارد. پرهیزکار و دور از معاصی و ذمائم. (برهان). در فرهنگ رشیدی آمده است که: «پارسا مرکب است از پارس که لغتی است در پاس بمعنی حفظ و نگهبانی و از الف که چون لاحق کلمه شود افاده معنی فاعلیت کند و معنی ترکیبی [آن] حافظ و نگهبان [است] چه پارسا پاسدار نفس خود باشد؟. زاهد. عفیف. عفیفه. عف. عفه. ورع. زکی. (دهار). حصان. حاصن. پارسای. حصور. متقی. معصوم. توضیح بیشتر ...
  • پارسا. (اِخ) یکی از بخشهای سقز کردستان بجای ابوالمؤمن. (فرهنگستان). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

پارسا در فرهنگ عمید

  • کسی که از گناه بپرهیزد و به طاعت و عبادت روز بگذراند، پرهیزکار، پاک‌دامن، زاهد: خوبان پارسی‌گو بخشندگان عمرند / ساقی بده بشارت پیران پارسا را (حافظ: ۲۶)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

پارسا در فارسی به انگلیسی

  • Ascetic, Chaste, Devout, God-Fearing, Godly, Immaculate, Just, Pandit, Pious, Prayerful, Religious, Righteous, Spiritual, Straight-Arrow, Virtuous. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

پارسا در فارسی به عربی

نام های ایرانی

پارسا در نام های ایرانی

  • پسرانه، پاکدامن، زاهد، پرهیزکار، مؤمن
گویش مازندرانی

پارسا در گویش مازندرانی

  • از توابع دهستان چهاردانگه ی شهریاری در هزار جریب بهشهر
فرهنگ فارسی هوشیار

پارسا در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پرهیزگار و دور از معاسی
واژه پیشنهادی

پارسا در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید