معنی وکیل

وکیل
معادل ابجد

وکیل در معادل ابجد

وکیل
  • 66
حل جدول

وکیل در حل جدول

  • نماینده
  • نماینده، کارگزار
مترادف و متضاد زبان فارسی

وکیل در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • نماینده، پیشکار، کارگزار، مباشر، ناظر، قایم‌مقام، گماشته، مامور، ناظر، نایب، وصی، قیم، ولی، قانون‌دان، مدافع، سرجوخه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

وکیل در فرهنگ معین

  • مباشر، کارگزار، کسی که شخص انجام کارهای خود را به او واگذار می کند، نماینده مجلس که از طرف مردم انتخاب شود، جمع وکلاء. [خوانش: (وَ) [ع. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

وکیل در لغت نامه دهخدا

  • وکیل. [وَ] (ع ص، اِ) کارران. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی) (مهذب الاسماء) (شرح قاموس قزوینی). آنکه بر وی کار گذارند، و برای جمع و مؤنث نیز گاه اطلاق گردد. (منتهی الارب) (آنندراج). آنکه کاری به وی واگذار شود. فعیل به معنی مفعول است زیرا به معنی موکول الیه است، و گاه برای جمع و مؤنث نیز اطلاق گردد و به معنی فاعل است در صورتی که معنی حافظ را دارا باشد. خداوند تعالی نیز به آن موصوف میشود: حسبنا اﷲ و نعم الوکیل، و گویند وکیل در این آیه به معنی کافی رازق است. توضیح بیشتر ...
  • وکیل. [وَ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (مهذب الاسماء).

فرهنگ عمید

وکیل در فرهنگ عمید

  • (حقوق) کسی که به او اعتماد کنند و کاری را به او بسپارند، کسی که از طرف کس دیگر برای انجام دادن کاری تعیین شود، گماشته، نماینده،
    (سیاسی) نماینده‌ای که از طرف یک حزب یا جمعی از مردم برای اجرای امری انتخاب می‌شود،
    * وکیل عمومی: (حقوق) دادیار،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

وکیل در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

وکیل در فارسی به انگلیسی

  • Advocate, Agent, Attorney, Deputy, Lieutenant, Proxy
فارسی به ترکی

وکیل در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

وکیل در فارسی به عربی

  • محامی، مساعد، نائب، وکیل
عربی به فارسی

وکیل در عربی به فارسی

  • پیشکار , نماینده , گماشته , وکیل , مامور , عامل , امانتی
فرهنگ فارسی هوشیار

وکیل در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ کار گزار، نماینده، استاد سرای، جانشین، کار راه انداز (صفت اسم) آنکه کاری بوی واگذار شده، مباشر کار گزار، ناظر سرای استادالدار: ((و دختر خویش بدان آیین بمرزبان شاه داد و به جمهور‎ - که وکیل او بود - داد. ))، نایب جانشین خلیفه قایم مقام، (صفویه) بالاترین مقام حکومت را وکیل نامیدند، کسی که بموجب عقدی از طرف شخص دیگری برای انجام امری تعیین شده است آنکه طبق عقد یا قرار دادی برای انجام امری از طرف شخص رشید دیگر نایب شده بدون آنکه اختیار انجام آن امر از منوب عنه ساقط شده باشد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

وکیل در فرهنگ فارسی آزاد

  • وَکِیل، نماینده ای که اموری به او واگذار شده باشد که از طرف شخص دیگری انجام دهد، شخص مورد اعتماد دراداره و تدبیر امری از امور، کفیل، مورد اعتماد در تدبیر امور، در این معنای اخیر از اَسماء الله است (جمع: وُکَلاء)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

وکیل در فارسی به ایتالیایی

واژه پیشنهادی

وکیل در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه