یللی
Dally, Dawdle, Dillydally, Piddle, Putter, Linger, Loaf, Lounge
حلزون، عاطل
1290
شادی کردن
اندازه کردن
به خشم آوردن
پشت کردن
پیروى کردن
سود بردن
صادر کردن
گردنکشی کردن
ریز کردن
ناپدید کردن
گرم کردن
شاهرگ گردن
وقت تعیین کردن
تالیف کردن
متصل کردن
وصل کردن
وصف کردن
گوشت تلخی کردن