معنی وسم

وسم
معادل ابجد

وسم در معادل ابجد

وسم
  • 106
حل جدول

وسم در حل جدول

  • نشان، مدال
فرهنگ معین

وسم در فرهنگ معین

  • (اِ. ) داغ و نشان، (مص م. ) داغ کردن، نشان کردن. [خوانش: (وَ) [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

وسم در لغت نامه دهخدا

  • وسم. [وَ] (ع مص) نشان کردن و داغ نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج). داغ کردن. (تاج المصادر بیهقی) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || چیره شدن بر کسی در خوبی و زیبایی و جمال. (منتهی الارب) (آنندراج). به نیکویی غلبه کردن. (تاج المصادر بیهقی). || (اِ) عیب. (غیاث اللغات) (منتهی الارب). || نشان. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). داغی که به آهن تافته کنند. (فرهنگ فارسی معین). داغ. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

وسم در فرهنگ عمید

  • داغ کردن،

    نشان کردن، علامت گذاشتن،

    داغ، نشان،
فرهنگ فارسی هوشیار

وسم در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ داغ داغی که با آهن تفته کنند، نشان، داغ کردن، نشان کردن
فرهنگ فارسی آزاد

وسم در فرهنگ فارسی آزاد

  • وَسم، غیر از معانی مصدری، علامت، اثر و نشانه داغ که با آهن گداخته نهند (جمع: وُسُوم)،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید