معنی وزیدن

وزیدن
معادل ابجد

وزیدن در معادل ابجد

وزیدن
  • 77
حل جدول

وزیدن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

وزیدن در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

وزیدن در فرهنگ معین

  • (وَ دَ) [په.] (مص ل.) حرکت کردن باد یا نسیم.
لغت نامه دهخدا

وزیدن در لغت نامه دهخدا

  • وزیدن. [وَ دَ] (مص) هبوب. دمیدن. (آنندراج). رفتن باد از جایی به جایی. جنبیدن باد. (ناظم الاطباء). آمدن باد. جهش. جستن:
    زاغ بیابان گزید خود به بیابان سزید
    باد به گل بروزید گل به گل اندر غژید.
    کسایی.
    آنک را بر باد خواهی داد دل
    یک وزیدن باد از سوی تو بس.
    عطار.
    تو دادی بر نخیلات و نباتات
    به حکمت باد را حکم وزیدن.
    عطار.
    باد گلبوی سحر خوش میوزد خیز ای ندیم
    بس که خواهد رفت بر بالای خاک ما نسیم.
    سعدی.
    گلبن عیش میدمد ساقی گل عذار کو
    باد بهار میوزد باده ٔ خوشگوارکو. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

وزیدن در فرهنگ عمید

  • حرکت کردن باد یا نسیم، برآمدن باد،
فارسی به انگلیسی

وزیدن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

وزیدن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

وزیدن در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

وزیدن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (مصدر) جنبیدن هوا حرکت کردن نسیم و باد: یارب خ کی آن صبا بوزد کز نسیم آن گردد شمامه کرمش کار ساز من. (حافظ)، روییدن گیاه موی و جز آن بالیدن. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید