معنی ورزیدن

ورزیدن
معادل ابجد

ورزیدن در معادل ابجد

ورزیدن
  • 277
حل جدول

ورزیدن در حل جدول

فرهنگ معین

ورزیدن در فرهنگ معین

  • ورزش کردن، تمرین کردن، به کار بردن، به دست آوردن. [خوانش: (وَ دَ) (مص ل. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

ورزیدن در لغت نامه دهخدا

  • ورزیدن. [وَ دَ] (مص) برزیدن. کار کردن. (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء). عمل کردن. به کار بردن. || کوشیدن. جهد کردن. کوشش و سعی نمودن. (ناظم الاطباء). || پیاپی انجام دادن. (فرهنگ فارسی معین):
    بیا با ما مورز این کینه داری
    که حق صحبت دیرینه داری.
    حافظ (از فرهنگ فارسی معین).
    || ممارست کردن. (فرهنگ فارسی معین). || حاصل کردن. (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). تحصیل کردن. اندوختن. (ناظم الاطباء). کسب نمودن. (آنندراج) (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ورزیدن در فرهنگ عمید

  • انجام دادن، کردن، داشتن، و مانند ان (در ترکیب با کلمۀ دیگر): کینه ورزیدن، عشق ورزیدن،
    [قدیمی] انجام دادن، به‌کار بستن،
    [قدیمی] کسب کردن، به‌دست آوردن،
    [قدیمی] پرداختن و مشغول شدن به کاری،
    [قدیمی] به‌کار گرفتن، به‌کار بستن: سخن‌های من چون شنودی بورز / مگر بازدانی زناارز ارز (فردوسی: ۶/۲۳۰)،
    [قدیمی] کشت و زرع کردن،
    [قدیمی] کوشش کردن، سعی کردن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

ورزیدن در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

ورزیدن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • با بلاهای عشق ورزش کن خ خویشتن را بلند ارزش کن خ (اوحدی)، اجراکردن تمرینهی بدنی بمنظور تکیمل قوای جسمی و روحی بطور مرتب. (مصدر) ورزید ورزد خواهد ورزید بورز ورزنده ورزا ورزیده (ورزش) کارکردن، پیاپی انجام دادن: بیا با مامورز این کینه زاری که حق صحبت دیرینه داری. (حافظ)، ممارست کردن، کوشیدن، حاصل کردن اندوختن، زراعت کردن. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید