معنی هور

هور
معادل ابجد

هور در معادل ابجد

هور
  • 211
حل جدول

هور در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

هور در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آفتاب، خور، خورشید، ستاره، شمس، مهر،

    (متضاد) قمر، ماه
فرهنگ معین

هور در فرهنگ معین

  • (اِ.) آفتاب، خورشید، ستاره، بخت، طالع. [خوانش: (د) (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

هور در لغت نامه دهخدا

  • هور. [هََ] (ع مص) تهمت نهادن بر کسی در کاری. || گمان بردن به چیزی. || بازگردانیدن از چیزی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || برانگیختن کسی را برچیزی. (منتهی الارب). || کشتن قومی را و بر روی درافتادن قوم بر یکدیگر. || نصیحت کردن به غرض. || استوار کردن چیزی را. || بر زمین زدن. || شکستن بنا را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شکسته و ویران شدن بنا. (منتهی الارب). فروریخته شدن. (ترجمان القرآن). ریهیده شدن. (زوزنی) (تاج المصادر) (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • هور. (ع مص) تهمت نهادن بر کسی در کاری. (منتهی الارب). هَور. رجوع به هَور شود. توضیح بیشتر ...
  • هور. (اِ) نامی است از نامهای آفتاب. (برهان). خور. خورشید. شمس. شارق. ذکاء. شید. بیضا. سور (سانسکریت). مهر:
    خداوند ماه و خداوند هور
    خداوند روز و خداوند زور.
    فردوسی.
    به نیروی یزدان که او داد زور
    بلند آفریننده ٔ ماه و هور.
    فردوسی.
    بدان گهی که هور قیرگون شود
    چو روی عاشقان شود ضیای او.
    منوچهری.
    تن پیل و یاقوت رخشان چو هور
    زبرجدش خرطوم و دندان بلور.
    اسدی.
    ز عکس می زرد و جام بلور
    سپهری شد ایوان پر از ماه وهور. توضیح بیشتر ...
  • هور. (اِخ) نام یکی از نجبای معاصر با بهرام گور. (ولف):
    یکی نامه بنوشت بهروز هور
    به نزد شهنشاه بهرام گور.
    فردوسی. توضیح بیشتر ...
  • هور. [هََ وَ] (اِخ) دهی است از بخش دهلران شهرستان ایلام. دارای 180 تن سکنه، آب آن از چشمه ها و محصول عمده اش غله و لبنیات و پشم است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

هور در فرهنگ عمید

  • خورشید، آفتاب: نور گیتی‌فروز چشمهٴ هور / زشت باشد به چشم موشک کور (سعدی: ۱۲۸)،
    ستاره،
    بخت، طالع: ز بیژن فزون بود هومان به‌زور / هنر عیب گردد چو برگشت هور ـ به‌یکبارگی تیره شد هور تو / کجا شد چنان مردی و زور تو (فردوسی: ۴/۵۲)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

هور در فارسی به انگلیسی

نام های ایرانی

هور در نام های ایرانی

  • دخترانه، خورشید، آفتاب، خور، خورشید، از شخصیتهای شاهنامه، نام دانایی پرهیزکار در زمان بهرام گور پادشاه ساسانی. توضیح بیشتر ...
عربی به فارسی

هور در عربی به فارسی

  • نهرکوچک یا فرعی , شاخه فرعی رودخانه , مرداب , سیاه اب , لجن زار , باتلا ق. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

هور در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

هور در فرهنگ فارسی هوشیار

  • نامی از نامهای آفتاب، خورشید، شمس
فرهنگ پهلوی

هور در فرهنگ پهلوی

فرهنگ فارسی آزاد

هور در فرهنگ فارسی آزاد

  • هَور، (هارَ، یَهورُ) متهم ساختن، مظنون شدن (بکسی)، منصرف کردن، خراب کردن (بنائی را)، خراب شدن (بنا)،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید